خدا یکی و امام هم یکی و خلاصصاحب جواد الحکیم روی پارچه ای نوشته بود من دکتر امام خمینی بودم و این برای پیرمرد مایه افتخار بود که روزگاری بزرگمردی را ویزیت می کرده است که امروز جهان را با جهان قبل متفاوت کرده است. - جماران ـ منصوره جاسبی: صاحب جواد الحکیم جعبه دستمال کاغذی را جلویم گرفت و تعارف کرد. پیرمرد افتخار اینکه روزی امام را ویزیت می کرده است، چنان در جریده تاریخش ثبت شده بود که آن را قاب کرده بود و به تماشای همگان گذاشته بود. خودم را خبرنگار جماران معرفی کردم و از او خواستم از امام برایم بگوید. فارسی را خوب نمی دانست، خودش را به سختی انداخت تا چند کلام از آنچه که از خمینی روح الله در سال های دهه چهل دیده بود، بگوید. سال هایی که هنوز معلوم نبود نهضتی را که او آغاز کرده به انجام می نشیند یا خیر؟ سال هایی که او در کنج خانه ای در نجف میان کتاب هایش زندگی می کرد و برنامه هر روزه اش دو بار به حرم رفتن و آمدن بود و تدریسی که شاگردها پرورش می داد. سال هایی که رسانه نه به شکل امروز بود. او می گفت: امام همه اش هیبت بود. و جوری از هیبت امام روح الله می گفت که انگار هنوز که هنوز است، مات آن هیبت است. صاحب جواد الحکیم که گفت و گویش در سال ها قبل با روزنامه اطلاعات را بزرگ کرده و بر روی پارچه ای نوشته بود: من دکتر امام خمینی بودم ، پزشک امام بودن را مایه افتخار خود می برچسب ها: امام - افتخار - الحکیم - جماران - پیرمرد - دستمال کاغذی - خمینی |
آخرین اخبار سرویس: |