
امروز با حافظ: کو نسیمی ز عنایت که کُنَد بیدارم؟همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش می دارم به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جامخونِ دل عکس برون می دهد از رخسارم پردهٔ مطربم از دست برون خواهد بردآه اگر زان که در این پرده نباشد بارم پاسبانِ حرمِ دل شده ام شب همه شبتا در این پرده جز اندیشه او نَگْذارم منم آن شاعرِ ساحر که به افسونِ سخناز نِیِ کِلک، همه قند و شِکَر می بارم دیدهٔ بخت به افسانهٔ او شد در خوابکو نسیمی ز عنایت که کُنَد بیدارم؟ چون تو را در گذر ای یار نمی یارم دیدبا که گویم که بگوید سخنی با یارم؟ دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا برچسب ها: پرده - عنایت - حافظ - برون - اندیشه |
آخرین اخبار سرویس: |