
ادیبستان «تابناک»؛ شماره هفتممطرب بذله گوی و خوش الحان مغ و مغ زاده، موبد و دستورخدمتش را تمام بسته میان من شرمنده از مسلمانیشدم آن جا به گوشه ای پنهان پیر پرسید کیست این؟ گفتند:عاشقی بی قرار و سرگردان گفت: جامی دهیدش از می نابگرچه ناخوانده باشد این مهمان ساقی آتش پرست آتش دستریخت در ساغر آتش سوزان چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوشسوخت هم کفر ازان و هم ایمان مست افتادم و در آن مستیبه زبانی که شرح آن نتوان این سخن می شنیدم از اعضاهمه حتی الورید و الشریان که یکی هست و هیچ نیست جز اووحده لااله الا هو از تو ای دوست نگسلم پیوندور به تیغم بُرند بند از بند الحق ارزان بود ز ما صد جانوز دهان تو نیم شکّرخند ای پدر پند کم دِه از عشقمکه نخواهد شد اهل این فرزند پندِ آنان دهند خلق، ای کاشکه ز عشق تو می دهندم پند من ره کوی عافیت دانمچه کنم کاوفتاده ام به کمند در کلیسا به دلبری ترساگفتم: ای جان به دام تو در بند ای که دارد به تار زنارتهر سر موی من جدا پیوند ره به وحدت نیافتن تا کیننگ تثلیث بر یکی تا چند؟ نام حقِّ یگانه چون شایدکه اَب و ابن و روحِ قُدْس نهند؟ لب شیرین گشود و با من گفت-وز شکرخند ریخت از لب قند- که گر از سرِّ وحدت آگاهیتهمت کافری به ما مپسند در سه آیینه شاهد ازلیپرتو از روی تابناک افگند: سه نگردد بَریشَم ار او راپرنیان خوانی و حریر و پرند ما در این گفتگو که از یک سو برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |