
قربانی گرگان در دروازه خرمشهر22 ساله شده بود، درست مثل خیلی از همان بچه هایی که برای نجات خرمشهر آمده بودند. بعضی کوچکتر از علیرضا بودند و بعضی بزرگتر اما هدف یکی بود، رسیدن به نقطه پیروزی و رهایی شهر. - جی پلاس ـ منصوره جاسبی: نه خودشان که تانک ها و نفربرهایشان هم به صف شده بودند. شلیک گلوله هایشان خون شهر را جاری کرده بود. خیالشان ولی خام بود. نه تنها جوانان که نوجوانان هم پا در رکاب شده بودند. اما افتاد آن اتفاقی که نباید می افتاد. خرمشهر سقوط کرد . حالا اما هنگامه اش فرا رسیده بود. تقویم ماه های بهار 1361 را نشان می داد. جوانانی که در قامت فرماندهان جنگ، قد علم کرده بودند، طرح هایشان به ثمر نشسته بود. باید به دل ماجرا می زدند. عملیات بیت المقدس(1) اجرایی شد. خواب سنگین دشمن به کابوس تبدیل شد. از همه جای این خاک برای رهایی شهر خرمی که با خون فرش شده بود و خونین شهر نامیده بودنش آمده بودند. فرقی نداشت گیلک باشی یا ترکمن، بلوچ باشی یا لُر، ترک باشی یا کُرد. پرچم سه رنگ ایران که بالای سرت باشد، نگاهِ چپ به حتی یک وجب خاکت را هم دوام نخواهی آورد. علیرضا هم یکی از همان جوانان بود، تا آن روز بیست و دو سال از خدا عمر را به عاریت گرفته بود. می گویند دوم دی ماه 39 بود که خانواده طغرایی هلهله به پا کردند و بر طبل شادانه کوبیدند که خدا او را به آنها عنایت کرده است. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |