
نوربالا| یکی از شهدا خطاب به همسرش: قرار ما در بهشت!صبح زود بیدار شد و بعد از خواندن نماز حدود یک ربع با من حرف زد و رفت. 3 ساعت از رفتنش نگذشته بود که خبر رسید، هنگام شناسایی منطقه جنگی شهید شده است. - به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، معصومه خانم می دانست زندگی با این جوان که در سرش شور و حال دیگری دارد، نمی تواند خیلی طولانی باشد، اما ارزشش را داشت حتی اگر فقط چند روزی را کنار چنین آدمی سر می کرد. اسماعیل در جنگ فرمانده بود و لحظه ای به جز جنگ به چیز دیگری فکر نمی کرد، اما مدت کوتاه زیستن با او چنان حلاوت داشت که حالا 35 سال است خانم همراهی با همان خاطرات روزگار را بدون اسماعیل دقایقی سپری می کند و دل خوش است به وعده همسرش. 25 دی سال 1365 بعد از 40 روز بی خبری، تماس گرفت و از من خواست به اهواز بروم. قبول نکردم چون پسرمان امتحان داشت. فردا دوباره تماس گرفت و باز هم اصرار کرد. پیش خودم فکر کردم حتماً زخمی شده یا اتفاقی افتاده. در آن هوای سرد و با کمترین امکانات، خودم را به اهواز رساندم. وقتی برای دیدنمان آمد، گفت قدمت خیر بود. برنامه عوض شده و جلو افتاده و من همین الان باید بروم عملیات. خیلی جا خوردم، اما دیدم اعتراض بی فایده است. فقط از او خواستم اگر نرفت، شب را پیش ما بیاید. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |