
ماجرای یک زندانی که 70سیخ کبابِ نسیه می خواستمن گیاهخوارم. ولی هرگز برای گیاهخواری تبلیغ نکرده ام و هیچگاه، هیچ گوشتخواری را شماتت نکرده ام. در نتیجه اگر قرار باشد روزی روزگاری یک حزب سبزگیاهخوارطور شکل بگیرد و تکه ای از قدرت را در دست گیرد، - به گزارش تابناک، خبرآنلاین نوشت: در زادگاه من سنندج، در سال 1360 و در روزگاری که من و خواهر بزرگم ایران خانم، کودکان خردسالی بودیم، کباب خوردن، آداب و آیین زیبا و خاطره ساز و شورآفرینی داشت. مرحوم پدرم یک اسکناس خاکستری رنگ پنجاه تومانی می داد برای کباب و یک اسکناس ده تومانی برای نوشابه! من و خواهر به کبابی بزرگ مرحوم آ سیدمهدی می رفتیم که بوی کباب فرد اعلای آن، از دور هر عابری را شیدا و شیفته می کرد. پنجاه تومان کباب با سنگک ابتیاع می کردیم که احتمالا ده سیخ تمام بوده است از قرار هر سیخ 5 تومان! سید، کباب سنگک پیچ شده را لای روزنامه های بزرگ می پیچید و دست ما می داد. برگشتنی، چند نوشابه می خریدیم از قرار هر شیشه 15 ریال. 4 تومان هم در گرو بقال می ماند برای بازآوردن شیشه های خالی. (خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی). سالیان سال گذشت. پدرجان، در یک مسیر مالی و تجاری با سید مهدی دوست و رفیق شد و گاهی با هم به دیدار او می رفتیم. سید کاریزما و هیبتی داشت برای خودش. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |