
امروز با حافظ : سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیامروز با حافظ و سینه مالامال درد او که گویی سخن از قرن ها می گوید. - سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی چشم آسایش که دارد از سپهر تیزروساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفتصعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگلشاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاستریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیسترهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی آدمی در عالم خاکی نمی آید به دستعالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیمکز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |