
پای درد دل مادرانی که دلشان خون است، اما لب شان خندان/اختلال اوتیسم ، کابوس رؤیاهای مادرانه!سور و ساط جشن و شادی برپاست. ریسه ها، بادکنک ها، فرفره ها و شیرینی های خوشمزه حکایت از تولدی پرشور و هیجان دارد، یک جمع با صفا از بچه های اوتیسم. - گروه زندگی_هانیه ناصری: هر طور که حساب می کنی آخرِ آخرش 6_7 سال است و بس! بقیه اش می ماند برای مدرسه و معلمی که قرار است به قول معروف مادر دوم باشد و آموزش الفبا و چگونه خواندن و نوشتن سهم او . یک جورهایی تقسیم کار بین مادر و مدرسه. اما این مادرها حسابشان فرق می کند! انگار رنج تنها بودن پایشان نوشته شده است. هم مادرند هم معلم. هم مادرند هم دوست و رفیق. اصلاً هم مادرند و هم همه چیز و همه کس. فرشتگانی که از همان روز که درد شیرین مادری به جانشان افتاد، بساط خواب و خوراک را جمع و کنار تمام منیّت هایشان بقچه کردند. بقچه ای که سالیان سال است، خاک می خورد و افسانه شده است. مقدمه کافیست! بیایید به یک میهمانی کوچک برویم. یک میهمانی صمیمی کنار مادرهایی که دلشان خون است، اما لبشان همیشه خندان. *اینجا پیست دوچرخه سواری سرخه حصار است مادر که باشی دلت بی بهانه برای جگرگوشه ات غنج می رود. از همان نخستین گریه، طاقت اشک هایش را نداری و دلت می خواهد دنیا نباشد و او باشد تا آب در دلش تکان نخورد. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |