مطالب مرتبط:
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 15 اردیبهشت 1402 ساعت 10:362023-05-05سياسي

«محمد ابراهیم»، مَشایه ای که در شکم مادرش مُرد و زنده شد!


 پاییز استخوان سوزِ سال 1333 بود.

شهرضا یی ها می خواستند به زیارت بروند.

همه شان با هم.

آقا علی اکبر هم کوله بار سفرش را بسته بود که زنِ باردارش دست و پا پیچش شد: اگه من رو نبری حلالت نمی کنم! جاده که نبود.

هزار تا میان بر صحرایی بود که اگر از بالا و پایین دست اندازها و هُرم گرما و سوز سرمایش تلف نمی شدند تازه بعد از چند ماه به کربلا می رسیدند؛ اما نصرت بانو کوتاه نمی آمد.

یک دستش روی شکمش بود و با دست دیگرش، از آستین پیرهن آقا علی اکبر آویزان بود! آقا علی اکبر چاره ای نداشت.

تسلیم شد.

قرار شد مادرش همراهشان بیاید تا نصرت بانو تنها نباشد.

قرار بود همه این روزهای سختِ در راه، به زیارت، ختم به خیر شود.

قرار بود، اما وقتی ماموران مرزی عراق اجازه عبور دادند و کاروان شهرضایی ها به سوی خانقین حرکت کرد، نصرت بانو، دو قدم مانده به وصال، از پا افتاد.

همه هم ولایتی ها آشوب شدند.

اول نمی خواست به رویش بیاورد اما درد مثل خوره به جانش افتاده بود.

مردها پشت کردند و حایل شدند و زن های کاروان، نصرت بانو را توی پتو پیچیدند.

لب هایش خشک و رنگش پریده بود.

پیشانی اش هم مدام عرق می کرد.

پرسان پرسان یک دکتر را پیدا کردند.

نصرت بانو درد داشت و دست از شکمش برنمی داشت اما کار از کار گذشته و پسرش مُرده بود! این را آقای دکتر بی رحمانه گفت و آب پاکی را روی دستشان ریخ


برچسب ها:
آخرین اخبار سرویس:

«محمد ابراهیم»، مَشایه ای که در شکم مادرش مُرد و زنده شد!

«محمد ابراهیم»، مَشایه ای که در شکم مادرش مُرد و زنده شد!