
بناپارتیسم در آینه جامعه شناسی مارکساگر تاریخ فرانسه را در غیاب جامعه شناسی مارکس، مبنای تعریف مفهوم بناپارتیسم قرار دهیم، در این صورت بناپارتیسم کمابیش وضعیتی است که در آن یک دیکتاتور نظامی با تکیه بر توانایی های شخصی و محبوبیت مردمی اش، - نابسامانی های اجتماعی را بسامان می کند. عصر ایران؛ هومان دوراندیش - بناپارتیسم مفهومی متاخر در دانش سیاسی است که بی نام کارل مارکس نخستین کسی بود که این مفهوم را مطرح و تئوریزه کرد. جذابیت شخصیت ناپلئون در کنار قدرت تحلیل مارکس، در اینکه مفهوم بناپارتیسم در عالم سیاست شهره شود تاثیری بسزا داشته است. در واقع بناپارتیسم مفهومی است برآمده از تاریخ فرانسه و جامعه شناسی سیاسی مارکس. این دو خاستگاه متفاوت، بناپارتیسم را حاوی دو بار معنایی متفاوت ساخته است. اگر تاریخ فرانسه را در غیاب جامعه شناسی مارکس، مبنای تعریف مفهوم بناپارتیسم قرار دهیم، در این صورت بناپارتیسم کمابیش وضعیتی است که در آن یک دیکتاتور نظامی با استفاده از نبوغ خویش به قدرت می رسد و با تکیه بر توانایی های شخصی و محبوبیت مردمی اش، نابسامانی های اجتماعی را بسامان می کند. اما اگر جامعه شناسی مارکس را نیز برای تعریف این مفهوم به کار بگیریم، بناپارتیسم وضعیتی است برآمده از تعادل طبقاتی در جامعه؛ یعنی وضعیتی که در آن دولتی مستقل از طبقات اجتماعی در یک سرزم برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |