
حاشیه نگاری دانشجوی البرزی از دیدار با رهبریبالاخره بعد از چند ساعت کلاسم تمام شد و به سمت خانه راه افتادم. در مسیر تلفن همراهم زنگ خورد. خانمی پشت خط بود که اول فکر کردم تماس تبلیغاتی فروش محصول است اما با حرفی که زد ضربان قلبم بالا رفت و جیغ بلندی کشیدم. - خبرگزاری فارس-مهدیه محمدی کلاته سالاری: خودم را جمع و جور کردم و با یک معذرت خواهی سرو ته قضیه را هم آوردم؛ جواب داد: اشکالی ندارد دخترم اما حالا حواست به حرف های من باشه. مشخصات کامل و عکس کارت ملیتو برای من تا 1ساعت دیگر ارسال کن. یادت نره ها! مسیری که هر روز با تاکسی می رفتم را اسنپ گرفتم. همه مسیر را غرق در فکر بودم؛ آخه من؟ دوباره؟! باورم نمی شد. همیشه با خودم می گفتم دیگر تمام شد همین یکبار بود. این آرزویی است که دیگر برآورده نمی شود! و در اوج ناامیدی کمتر از 4ماه دوباره دعوت شدم. چه کاری انجام دادم که دیدارِ دوباره نصیبم شد؟ آن هم نه یک دیدار معمولی، دیدار با رهبر انقلاب. به خانه که رسیدم عکس مدارک را ارسال کردم؛ دیدار 29 فروردین بود؛ تاریخی که هیچ وقت فراموش نمی کنم. قرار شد صبح همان روز برای دریافت کارت ملاقات به سازمان بسیج دانشجویی بروم. روزها یکی پس از دیگری می گذشت؛ اما برای من انگار عقرب های ساعت و روزها دست به یکی کرده بودند تا دیرتر از همیشه بگذرند؛ دل توی دلم نبود. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |