
روایتی شاعرانه از صندلی آخر بیت رهبری/ بقچه ای که به دست آقا نرسیداما انگار زمین و زمان دست به دست هم داده اند که من و دوستم، آخرین نفر وارد شویم. برای خاموش کردن آتش کلافگیِ دوستم، بیت «ما مدعیان صف اول بودیم/ از آخر مجلس شهدا را چیدند» را با چاشنی لبخند، - خبرگزاری فارس چهارمحال و بختیاریاینکه از آدم ها سوال کنند سخت ترین کار دنیا چیست، شاید مثل من بدون حتی ثانیه ای فکر کردن بگویند انتظار. اصلا انگار یک روز توی زندگی مان نیست که این انتظار از سر و کول لحظه هامان بالا نرود و روحِ مان را دچار عرق ریزان نکند. انتظاری که حالا از همان روز که شعرهایم را فرستادم برای دیدار آقاجان، بیشتر از همیشه می افتد به جانم و بیقراری ام را به جایی می رساند که دارد بالاترین حد خودش را تجربه می کند. حتی گوشی ام هم کلافه شده است از بس دارد نگاه های من به خودش را تحمل می کند. تا اینکه جمعه یازده فروردین 1402 ساعت هفده و یک دقیقه وقتی بیخیال گوشی می شوم و از اتاقم می زنم بیرون، شماره ای ناشناس با کد پایتخت روی گوشی ام نقش می بندد. همین که متوجه می شوم حوزه ی هنری پایتخت است، آنقدر به پروپای شماره می پیچم تا شاید یک نفر جوابم را بدهد. اما صدایی از پشت گوشی آرامم نمی کند. با هر سختی که هست، شب را به صبح می رسانم و بالاخره ظهر با شنیدن جمله خانم شیوندی، ان شاءالله چهارشنبه 16 فروردین، ساعت 15 حوزه هنریِ پایتخت توی حسینیه آیت برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |