
اوج عاشقی در روز قدس/ تحمل رنج ها برای تحقق آرمان هاخبرگزاری فارس-تهران؛ ساعت حدود نه صبح است که می زنم بیرون. طرف های انقلابم. شب قبلش با خودم بسته ام که از انقلاب تا ولی عصر و میدان فلسطین را بروم و ظهر خیابان قدس باشم برای نماز. راه می افتم و در مسیرم رو به جلو می روم. مردم کم کم دارند جمع می شوند و مورچه وار از کوچه پس کوچه ها می افتند توی خیابان های اصلی. مورچه وار خودشان را انگار می خواهند به قندی برسانند مثلا. انگار قرار است تمام شود آن قند؛ آنقدر که پرهیجان و پرهیاهواند. با خودم می گویم کم نیستیم ها. آخر گاهی که مشکلات هجمه می آورند سمتمان، آدمِ سستی مثل من زود احساس حداقلی بودن می کند. جمعیت امروز اما نشان می دهد کم نیستند آدم هایی که با وجود زبان روزه و روز تعطیل و . باز هم پای کارند. مثل همیشه. عقربه های ساعت جلو می روند و حدودا ده صبح را نشان می دهند. طرف های دانشگاه تهرانم. یکی چشمم را می گیرد. از شب قبل آخر با خودم بسته ام که دنبال آدم های خاص باشم. آدم هایی که بشود چهار خط از آنها گفت. دنبال چهار اتفاق جالب. فکر کنم نابیناست. دستش را گرفته اند آخر. و شبیه خیلی از نابیناها عینک مشکی زده که آفتاب می خورد توش و برق می زند. محتاط راه می رود. نابینا هم اگر نباشد حتم کم بیناست. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |