
ندای «الهی العفو» گلستانی ها زیر باران رحمت الهیگلستانی ها در آخرین شب قدر با چشمانی اشک بار و قلبی شکسته، زبان به توبه و انابه گشوده و دست تضرع و التماس را به آسمان بلند کردند تا از بارش رحمت و غفران الهی سیراب شوند. - بی صدا فریاد می زنم در کوچه های خلوت قلبم، در خیابان قدر بزرگراه بندگی؛ اینجا فرشتگان ستاره می چینند از دانه های تسبیح دستانی پُرمهر، گویا خدا می خواهد امشب کسی را دست خالی نگذارد وای بر کسی که امشب از قطار لیالی قدر که انسان را به ایستگاه عزت و سعادت می رساند جا مانده باشد. امشب تمنای مومنان دست به سرکردن خواب و ریختن اشک به درگاه الهی تا سپیده صبح است، صدای الغوث الغوث اشک هایی که می لغزد بر گونه ای سرخ از مصیبت و گناه جاری می شود تا دیگر پایی به معصیت باز نشود. چه شیرین است شیون های معصیت کاران شهر، چه خوش صدا است ناله های نادمان این شهر، اینجا باغبان گل هایش را به حتی یک نگاه حتی یک خیال حتی یک صدا هدیه می دهد، گویا خدا امشب از فرشتگانش فرصت می خواهد تا نجوای آخرین بنده اش را هم پاسخ بدهد و بگوید این بنده من است. آخر مهمانی خدا هم غیر این نمی شود. امشب صدای بندگی از گوشه گوشه زمین به گوش می رسد بندگان دستان خود را به آسمان بلند کرده و با چشمانی اشکبار آیینه دل هایشان را از زنگار گناه پاک می کنند یا قرآن می خوانند و یا قرآن بر سر می گیرند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |