
سیل در چشم سیل/ حاج قاسم، رفیق روزهای سخت خوزستانآقای بخشی کتابش را توی قفسه پشت سرش گذاشت و دوباره روی صندلی نشست: حوالی همین روزها بود. سال 98 که سیل به خوزستان آمد، خانه ما با محل سیلاب شاید سه تا چهار دقیقه فاصله داشت و خاکریز و خط مقدم مبارزه با سیل چند متریِ خانه ما بود. من آن سال همراه با دوستان مشغول تدوین اطلس انقلاب در اهواز بودم و شب ها که کارم تمام می شد برمی گشتم سر خاکریز و آنجا کمک می دادم. حالت خیلی عجیب و غریبی برای مردم اتفاق افتاده بود خانم. بعد از اتفاقات آق قلا و سیل شدیدی که خانه ها را در خرم آباد با خودش برد؛ و حتی به شیراز و دروازه قرآن رسید و ماشین ها را زیر و رو کرد، پای سیل کم کم به خوزستان باز شد و خانه های خوزستانی ها هم در معرض آسیب قرار گرفتند. سیل، شهرها و روستاهای خوزستان را یکی یکی فتح می کرد و استانداری هر روز اعلام می کرد که سیل دارد به فلان شهر یا روستا می رسد، لطفا خانه هایتان را خالی کنید! معادلات را به هم زد _مردم خانه ها را خالی کردند؟ به پشتی صندلی تکیه زد: اتفاقی که در این شرایط افتاد این بود که مردی وارد میدان شد که معادلات را به هم زد. همه معادلات را خانم. حاج قاسم آمد و یک نامه بلندبالای تقریبا یک صفحه ای داد و اعلام کرد که ما باید به کمک خوزستان برویم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |