
کیومرث پوراحمد ؛ هنر هم نجاتش نداد ...کاش حوالی خونه ی کیومرث پوراحمد درخت توت بود. کاش طنابش رو می برد که به اون درخت ببنده. کاش موقع بستن طناب، دستش به یه توت می خورد. کاش می نشست به خوردن توت های نرم و شیرین. - کاش یه توت راوی قصه های کودکی ما رو نجات می داد. کاش. عصر ایران ؛ نهال موسوی - شنیدن خبر مرگ همواره ناراحت کننده است اما بعضی آدمها هستند که وقتی خبر کوچ ابدی آنها می رسد انگار کسی در ته دلت چنگ انداخته باشد و مدام قلبت را فشار دهد، این افراد کسانی هستند که میل و امید به زندگی در آنها بسیار بیشتر از افراد دیگر دیده می شود، کیومرث پور احمد از این دسته انسانها بود. اتفاقا بر خلاف بسیاری که از خبر مرگ به شکل خودکشی کیومرث پوراحمد غافلگیر شده اند شاید برای او چنان گزینه دور از انتظاری نبود. اگر او را می شناختید یا حتی مدتی کوتاه این مرد بلند قامت موی سفید کرده را دیده بودید متوجه می شدید که در پوراحمد همواره دو حس همزمان به چشم می خورد یک نوع درک و احساس عمیق از درد و رنجی که انسان امروز با آن در زندگی مواجه است و در همان لحظه یک سرخوشی و شوخ طبعی رندانه. او همواره در نگاه به همه چیز این احساس دوگانه را با خود داشت یعنی واقعا دشوار بود حدس زد که الان با کدام احساس او مواجه می شوی آن انسان عبوس غمدیده درد آشنا یا همان مرد خوش مشرب شوخ و نکته پرداز اصفهانی. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |