مطالب مرتبط:
یک «انقلابی دو آتیشه» به نام حاج قاسم
حاج قاسم یک «انقلابی دو آتیشه»
دومین یادواره شهید سرلشکر حاج قاسم میرحسینی در چابهار
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پرچمدار مقاومت امت اسلامی بود
رییس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی: مکتب حاج قاسم آیینه انقلاب و اسلام است
-21 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
شنبه، 9 بهمن 1400 ساعت 12:572022-01-29سياسي

یک «انقلابی دو آتیشه» به نام حاج قاسم


- خبرگزاری فارس – کرمان؛ این گزارش را بی مقدمه شروع می کنیم؛ از چیزی نمی ترسیدم عنوان تنها کتابی است که به قلم سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی نوشته شد و این زندگی نامه نا تمام سردار دل ها به توصیه حاج حسین سلیمانی برادر حاج قاسم سند ما برای نوشتن این گزارش شد.

گزارشی از نقش شهید سلیمانی در دوران انقلاب که قطعا به روایت خود سردار خواندنی تر هم می شود: زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود و حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم سال های 55 بود.

رفت و آمدم به مسجد جامع که آن وقت آیت الله صالحی در آن نماز می خواند و مسجد قائم به خاطر درس قرآن آقای حقیقی و تکیه فاطمیه که تقریبا پاتوق ثابت من بود، برقرار بود.

در اواخر سال 55 یک روحانی به نام سیدرضا کامیاب به کرمان آمد و در مسجد قائم مشغول بحث شد.

تعداد کمی افراد در جلسه او شرکت می کردند.

جلسه او جلسه محدودی بود.

از حرف های او که خیلی پوشیده حرف می زد، چیزی نمی فهمیدم، فقط می دانستم او ضد شاه است.

سه جلسه شرکت کردم.

محرم سال 55 اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم.

روز عاشورا بود که معمولا هر سال در این وقت به امامزاده سیدحسین در جوپار می رفتیم.

آن روز مانده بودم برای سرزدن به دوستم فتحعلی، به هتل کسری آمدم هوا گرم بود و هر دوی ما از پنجره ساختمان، پایین را نگاه می کردیم.

آن طرف خیابان در مقابل ما شهرداری و شهربانی کرمان بود.

دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملا بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود.

در پیاده رو یک پاسبان شهرداری به او جسارتی کرد.

این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد.

بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم.

پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه جنب شهربانی مستقر بود.

به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم.

آنقدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت.

دو پلیس مشغول گفت وگو با هم شدند.

برق آسا به آنها رسیدم.

با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم.

خون از بینی هایش فوران زد.

پلیس راهنمایی سوت زد.

چون نزدیک شهربانی بود.

دو پاسبان به سمت ما دویدند.

با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم زیر یکی از تخت ها دراز کشیدم.

تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند قریب دو ساعت همه جا را گشتند اما نتوانستند مرا پیدا کنند.

بعد، از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم.

زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم.

  اولین زیارت به مشهد در سال 56 با اتوبوس اوایل سال 56 برای اولین بار با اتوبوس به زیارت مشهد مقدس رفتم.

پس از قریب بیست ساعت، اتوبوس به مشهد رسید.

اتاقی در یک مسافرخانه نزدیک حرم گرفتم پس از زیارت به دنبال باشگاه ورزشی می گشتم چشمم به یک زورخانه در نزدیکی حرم افتاد.

حالا دیگر هم خوب میل می گرفتم و هم کباده می زدم و هم بیش از هفتاد مرتبه شنا می رفتم.

تعدادی مرد میانسال و چند جوان مشغول ورزش بودند.

بازوهای برهنه ام و سینه ای پهن در سن جوانی حاکی از ورزشکار بودنم بود.

یک جوان خوش تیپی که آقاسیدجواد صدایش می کردند، تعارفم کرد.

با یک لنگ ورزشی وارد گود شدم.

از میان دار اجازه گرفتم تعدادی شنا رفتم میل گرفتم بعد آمدم سنگ زدم.

از نگاه سیدجواد معلوم بود توجهش را جلب کرده ام.

پس از اتمام ورزش و اجازه مجدد از میدان دار از گود خارج شدم.

اصول ورود و خروج به گود را از مرحوم عطایی و حاج ماشاءالله جهانی به خوبی یاد گرفته بود که نهایت ادب ورزشکاری است.

اساسا ورزش تاثیر زیادی بر اخلاق دینی من داشت و یکی از مهمترین عواملی که مانع مهمی در کشیده نشدنم به مفاسد اخلاقی بود به رغم جوان بودن، ورزش بود.

خصوصا ورزش باستانی که پایه و اصول اخلاقی و دینی دارد.

سیدجواد، جوان مشهدی، از من سوال کرد: بچه کجایی؟ گفتم: بچه کرمان .

اسمم را سوال کرد به او گفتم.

گفت: چند روز مشهد هستی؟ گفتم: یک هفته.

اصرار کرد در این یک هفته، هر عصر به باشگاه آنها بروم.

دیگر کلمه ضدّ شاه برایم چیز تعجب آوری نبود حرم امام رضا (ع) جاذبه عجیبی داشت.

شب ها تا دیروقت در حرم بودم.

روز بعد ساعت چهار بعدازظهر به باشگاه رفتم.

این بار همراه سیدجواد جوان دیگری که او را حسن صدا می زدند، آمده بود.

بعد از گود زورخانه، سیدجواد و دوستش حسن مرا به گوشه ای بردند.

تصور این بود که می خواهند کسی دیگر را بزنند که طرح دوستی با من ریخته اند.

بدن آنها حالت ورزشکاری نداشت؛ اما خوب میل می زدند و شنا می رفتند، معلوم بود حسن تازه پایش به زورخانه باز شده بود، چون بیست تا شنا که می رفت، دیگر روی تخته می خوابید.

سه تایی روی یکی از میزهای ورزشی نشستیم.

سیدجواد سوال کرد: تا حالا نام دکتر علی شریعتی رو شنیده ای؟ گفتم: نه کیه میگه؟ سید، بر خلاف حاج محمد بدون واهمه خاصی توضیح داد شریعتی معلمه و چند تا کتاب نوشته.

او ضدّ شاهه.

دیگر کلمه ضدّ شاه برایم چیز تعجب آوری نبود.

ظاهرا احساس انعطاف در من کرد.

شریعتی و خمینی دو نام جدیدی بود که می شنیدم/ ساواک را حریف کارتهِ خودم فرض می کردم این بار دوستش حسن به زبان آمد.

سوال کرد: آیت الله خمینی را می شناسی گفتم نه.

گفت: تو مقلد کی هستی؟ گفتم مقلد چیه؟ و هر دو به هم نگاه کردند.

از پیگیری سوال خود صرف نظر کردند.

دوباره سوال کردند تا حالا اصلا نام خمینی را شنیده ای؟ گفتم: نه.

سید و دوستش توضیح مفصلی پیرامون مردی دادند که او را به نام آیت الله خمینی معرفی می کردند.

بعد نگاه عمیقی به اطراف کرد و از زیر پیراهنش عکسی را درآورد.

عکس را برابر چشمانم قرار داد: عکس یک مرد روحانی بود .

آیت الله العظمی سیدروح الله خمینی .

از من سوال کرد: می خواهی این عکس را به تو بدم؟ به سرعت جواب دادم بله می خوام .

حسین دوست سیدجواد گفت: نباید این عکس رو کسی ببینه؛ وگرنه ساواک (که حالا دیگر برایم کاملا اسم آشنایی بود) تو رو دستگیر می کنه.

  عکس را گرفتم و زیر پیراهنم پنهان کردم.

خداحافظی کردم و از آنها جدا شدم.

شریعتی و خمینی دو نام جدیدی بود که می شنیدم.

برایم سوال بود که چطور آن دو جوان تهرانی سرامیک کار در طول آن شش ماه که با آنها کار می کردم و دوست صمیمی بودیم و این همه بر ضد شاه با من حرف می زدند، اسمی از این دو نفر نبردند! وارد مسافرخانه شدم.

عکس را از زیر پیراهنم بیرون آوردم.

ساعت ها در او نگریستم.

دیگر باشگاه نرفتم.

روز چهارم، رفتم ترمینال مسافربری و بلیط کرمان گرفتم؛ در حالی که عکس سیاه و سفیدی که حالا به شدت به او علاقه مند شده بودم در زیر پیراهن خود که چسبیده به قلبم بود، پنهان کرده بودم.

احساس می کردم حامل یک شیء بسیار ارزشمندم.

به محض ورود به کرمان، به علی یزدان پناه نشان دادم.

گفت:   این عکس آقای خمینی است.

با تعجب سوال کرد: از کجا آوردی؟! اگر تو رو با این عکس بگیرند، پدرت را در می آورند یا می کشندِت.

جرئت و شجاعت عجیبی در وجودم احساس می کردم.

ساواک را حریف کارتهِ خودم فرض می کردم که به سرعت او را نقش زمین می کنم! حالا من یک انقلابی دو آتیشه بودم/ عکس خمینی آینه روزانه من بود آنقدر وجودم مملو از نشاط جوانی بود که ترسی از چیزی نداشتم.

حالا من یک انقلابی دو آتیشه شدیدتر از علی یزدان پناه بودم و بدون ترس احدی، بی محابا حرف می زدم.

سال 56 کم کم سروصداهایی از خارج کرمان به گوش می رسید.

تقریبا همه از درگیر ی های قم و تبریز آگاهی پیدا کرده بودند.

نیمه های سال 56 تعدادی از زندانی های کرمان آزاد شدند، از جمله آقای حجتی و مشاورزاده ها که دو برادر بودند و یکی از آنها از اعضای مرکزی سازمان مجاهدین بود.

کرمان در حال تغییر وضعیت بود.

در شهر آرام کرمان،  حالا روزانه صداهای بلند اعتراض صدها نفر بر ضدّ شاه به گوش می رسید.

حالا دیگر هر شش نفر ما انقلابی و ضدّ شاه و طرفدار خمینی بودیم.

احمد، علی، من، بهرام و دو برادران ما سهراب و محمود که نوجوان بودند.

من به دلیل عدم تجربه و نشاط جوانی و روحیه ورزشی و سلحشوری عشایری که ذاتی من بود، بی پروا حرف می زدم و از شاه و خانواده او بد می گفتم.

شب ها تا صبح، به اتفاق برادری به نام واعظی( که اوایل وارد سپاه شد، بعد نفهمیدم چی شد)، احمد و تعدادی از جوان های کرمان بر دیوارها شعارنویسی می کردیم.

عمده شعارها مرگ بر شاه و درود بر خمینی بود.

عکس خمینی آینه روزانه من بود: روزی چند بار به عکس او می نگریستم.

انگار زنده در کنارم بود و من جنب او که مشغول خواندن قرآن است، نشسته بودم.

او بخشی از وجودم شده بود.

گواهینامه ات را خمینی امضا کرده! آماده است تحویل بگیری اواخر سال 56 بود.

مدت ها امتحان برای گواهینامه رانندگی می دادم.

قبول شده بودم.

به مرکز راهنمایی و رانندگی برای گرفتن گواهینامه خود مراجعه کردم.

افسری بود به نام آذری نسب.

گفت: بیا تو.

اتفاقا گواهینامه ات را خمینی امضا کرده! آماده است تحویل بگیری.

من از طعنه او خیلی متوجه چیزی نشدم.

مرا به داخل اتاقی هدایت کردند.

دو نفر درجه دار دیگر هم وارد شدند و شروع به دادن فحش های رکیک کردند.

من در محاصره آنها قرار داشتم و هیچ راه گریزی نبود آنها با سیلی و لگد و ناسزای غیرقابل بیان می گفتند: تو شب ها می روی دیوارنویسی می کنی؟! آنقدر مرا زدند که بی حال روی زمین افتادم.

از بینی و صورتم خون جاری بود.

یکی از آنها با پوتین روی شکمم ایستاد و آنچنان ضربه ای به شکمم زد که احساس کردم همه احشای درونم نابود شد.

به رغم ورزشکار بودن و تمرینات سختی که در ورزش کاراته و زورخانه می کردم، توانم تمام شد و بی هوش شدم.

وقتی به هوش آمدم، در اتاق بسته بود و من محبوس در آن بودم چون محل اداره آگاهی و راهنمایی و رانندگی در یک مکان و در مقابل هتلی بود که در آن، سابق کار می کردم، آنها مرا به خوبی می شناختند و مرا به نام شاگرد حاج محمد می شناختند.

یکی از درجه دارها به حاج محمد و حاجی کارنما که لوازم یدک فروشی داشت و مرا به خوبی می شناخت، خبر داد.

از داخل اتاق صدای حاج محمد و حاجی کارنما را می شنیدم که به افسر آگاهی می گفتند: این یک کارگر ساده و بدبخته.

اصلا این چیزها رو نمی دونه! و چند توهین هم به من کردند: فرض کنید غلط کرده باشه.

از روی نفهمیه! با هر ترفندی بود، بعد نصف روز، قبل از اینکه مرا تحویل ساواک بدهند از آگاهی خارج کردند.

با بدنی کاملا له شده، دست هایم را گرفتند تا توانستم از خیابان عبور کنم.

مرا به هتل نزد حاج محمد بودند.

شربت آوردند.

کمی حالم بهتر شد.

حاج محمد مرا بوسید.

مرا با کلمه پسرم صدا کرد.

خیلی درگوشی به من گفت: اگر بار دیگه گیر اینها بیفتی، به تو رحم نخواهند کرد.

اصرار کرد پیش او برگردم.

تشکر کردم و از هتل خارج شدم و به خانه که محل ما پنج نفر بود، رفتم.

  ​با هر ضربه و لگدی کلمه خمینی در عمق وجود من حک شده بود سه روز از شدت درد تکان نمی توانستم بخورم؛ اما انرژی جدیدی در خود احساس می کردم.

ترس از کتک خوردن و شکنجه فروریخته بود فکر می کردم هر چه باید بشود، شد! این حادثه به نحوی در من اثر کرد که انگار مثل خالکوبی بود که در دوران بچگی، با برگ پودنه، خال کوچکی پشت دست های خود می کوبیدیم.

با هر ضربه و لگدی کلمه خمینی در عمق وجود من حک شده بود.

فرصتی شد.

مجددا به اتفاق احمد، سری به ده زدم.

نوروز 56 نزدیک بود برای مدتی در ده ماندم.

اگر چه مرخصی ام از سازمان اب یک هفته بود اما دیگر حال کار کردن نداشتم.

ده روز ماندم.

پدر و مادرم از اینکه من کارمند دولت بودم، خوشحال بودن؛ البته فرق کارمند و کارگر را خیلی نمی دانستند.

همین که من جزو چند نفری بودم که از ده مان حقوق بگیر دولت بودیم، خیلی اهمیت داشت.

اما در دلم غوغای دیگری بود.

حالا رادیوی بی بی سی آشنای هر انقلابی ضدّ شاهی شده بود.

هر شب به اتفاق برادر بزرگم که حالا متعصب تر از من در مسائل دینی بود، به رادیو بی بی سی گوش می دادیم.

اگر چه بی بی سی با بزرگنمایی خاصی و آب و تاب حوادث روزانه شهرها و تهران را گزارش می کرد، اما هنوز سیطره نظام شاه قوی بود.

بچه های هم سن و سال من، بدون استثناء به جز چند نفری که وابسته به کدخدا بودند، که عموما فرزندان طبقه پایین بودند، همه روحیه انقلابی داشتند.

ده یکپارچه انقلابی بود.

پدر و مادرم از وضع ما چنان اطلاع دقیقی نداشتند.

به کرمان برگشتم.

شور انقلاب در شهر، بیشتر از گذشته بود.

یک ماهی به سازمان آب برگشتم؛ اما دیگر حال رفتن به سازمان را نداشتم.

اتاقی را در خانه ای که سه مستاجر دیگر هم داشت به اتفاق احمد و دو برادرمان کرایه کردیم.

ما چهار نفر در یک اتاق که هم اتاق خوابمان بود و هم انبار، هم آشپرخانه و همه چیز.

 ما بودیم با مهمانان همشهری که روزانه مهمان سفره ساده ما می شدند که عموما نان ماست یا تخم مرغ یا نان و حلوا بود.

حجم انقلابی های کرمان آنقدر بود که می توان گفت کرمان محوریت اساسی در انقلاب داشت حالا پاتوق من از تکیه فاطمیه به مسجد جامع منتقل شد.

اغلب وقت ها عموما در مسجد جامع بودم.

باشگاه ورزشی ترک نمی شد، این روزها بیشتر باشگاه جهان، پیش حاج ماشالله می رفتم.

رفقای جدیدی هم مثل عطا و حاج عباس زنگی آبادی پیدا کردم.

البته حاج عباس را آنجا می دیدم.

هیکل درشت او که سنگ می گرفت همه را مجذوب خود می کرد.

بعضی وقت ها سری به باشگاه عطا می زدم که خود عطا، صاحب باشگاه، از پهلوان های کرمان محسوب می شد.

ادب و احترام به بزرگتر و ورزش موجب شده بود مورد احترام هر دوی آنها باشم، یعنی حاج ماشاالله و عطایی.

کم کم تظاهرات ها در شهر شکل گرفت.

دیگر نام امام و شناخت او منحصر به چند نبود.

یک عالمه انسان او را می شناختند و خواهان او بودند.

حجم انقلابی های کرمان آنقدر بود که می توان گفت کرمان محوریت اساسی در انقلاب داشت.

هاشمی رفسنجانی که البته آن وقت شناختی از او نداشتم، باهنر، حجتی، فهیم کرمانی، مشارزاده ها، موحدی ها، ساوه، جعفری، عمده علمای کرمان، به جز چند نفر، یکپارچه ضدّ شاه بودند.

حالا مسجد جامع و مسجد ملک محل اصلی تجمع انقلابی ها بود.

قبل از آن، مسجد قائم به دلیل وجود آیت الله حقیقی چنین بود؛ اما اکنون مسجد جامع به دلیل پیش نمازی و محوریت آیت الله صالحی، محور عمده تحرکات بود؛ پیرمرد نورانی کوتاه قدی که در حال کهولت سن بود، اما به شدت مورد احترام و توجه عمده مردم کرمان.

بعد از ظهرها همه جمع می شدند.

اخبار به طور غیر سازمانی رد و بدل می شد.

از تهران تا قم و شیراز، همه، از اطراف خبر داشتند و اخبار را به هم منتقل می کردند.

اولین تظاهرات کرمان که روحانیت در صف اولش قرار داشت شروع شد.

آیت الله نجفی که در مسجد امام زمان (عج) پیش نماز بود، جلودار بود؛ مابقی روحانیت همراه او، و مردم پشت سر روحانیت.

شعارها ابتدا حول زندانیان سیاسی و آزادی آنان بود.

کم کم رنگ و بوی ضدّ شاه گرفت.

اما همانند یک شعله کوچک آتش که تبدیل به زبانه های سنگین می شود، فریاد مرگ بر شاه در سطح شهر پیچاند.

ارتش که آن وقت مرکز آموزش 05 را داشت و در زمان سربازی برادرم چند بار به آنجا رفته بودم، دژبان، شهربان، آگاهی، ساواک همگی فعال بودند؛ اما موج، بسیار بزرگ تر از توان آنها بود.

گرفتن یکی دو نفر و چند و حتی هزار نفر، اثری بر این موج نمی گذارد.

اصلا این اعداد چیزی نبود که بخواهد بر این موج سهمگین، عمیق و توفنده اثر بگذارد.


کلید واژه ها: از چیزی نمی ترسیدم - سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی - حاج قاسم - سلیمانی - شهید حاج قاسم سلیمانی - حاج قاسم سلیمانی - گزارش - خبرگزاری فارس - مسجد - قاسم - انقلاب - قاسم سلیمانی - شهید سلیمانی - حسین سلیمانی - سردار - کرمان - سردار دل ها - زندگی نامه - سپهبد شهید - مسجد جامع - شهید - خبرگزاری - آیت الله - خواندنی - شهربانی - برقرار - فاطمیه - روحانی - کامیاب - صالحی

آخرین اخبار سرویس:
فال ابجد 3 خرداد 1401

اعزام امکانات سپاه پاسداران به محل ریزش ساختمان متروپل آبادان

مشکلات حادثه متروپل آبادان با جدیت رسیدگی شود

تصاویر / گردهمایی پیشکسوتان و ایثارگران همدانی در شب آزادسازی خرمشهر

لوکس نشینی اجباری

آیه یأس خوان ها مانع پیشرفت بودند

استخدام اتوکش پیراهن مردانه جعبه ای در تهران

استخدام منشی مطب با بیمه در مطب دکتر غلطایی در اصفهان

استخدام شرکت سی گل پلاست توس

هم افزایی نیروهای انقلابی عامل پیروزی خرمشهرهای پیش رو است

شجاعت دولت در مردمی سازی یارانه ها قابل تحسین است

دعوت به همکاری از وکیل پایه یک دادگستری در دیجی حق در تهران

استخدام کارمند بیمه در شرکت خدمات بیمه ای رهنمای فردا در تهران

استخدام چرخکار آقا یا خانم در یک تولیدی

درخواست شورای شهر برای تعطیلی ادارات

موافقت مجلس با کلیات طرح اصلاح جدول محرومیت زدایی در قانون بودجه

آب تنی در ساحل خلیج فارس

تکمیل کمربند سبز تهران تا سه سال آینده

70 نفر در آزمون سراسری مؤسسه مهد قرآن شرکت کردند

استخدام فروشنده آقا و خانم در مجموعه پوشاک بچگانه وروجک

اقدام سریع بیمه معلم در حادثه متروپل آبادان

نمایندگان با کلیات طرح اصلاح جدول محرومیت زدایی در قانون بودجه 1401 موافقت کردند

صفر تا صد سیاست های تشویقی قانون جوانی جمعیت ا وام و زمین و خودرو و منع سقط عمدی رشد جمعیت را صعودی می کند؟

استان کرمان پیشرو در مدرسه سازی

روانشناس نما ها معرفی شدند+ اسامی

صفحه نخست برخی مطبوعات خوزستان در سوم خرداد 1401+عکس

خاندوزی: اعطای سهام تکلیفی به صندوق بازنشستگی تا 40 روز آینده بازنگری می شود

اقدام ترکیه باید از طریق مجامع بین المللی پیگیری شود/ در حوزه دیپلماسی آب ضعیف عمل کردیم

نشست خبری سخنگوی جدید قوه قضاییه آغاز شد

اضافه شدن 2 همراه سرا به شهر تهران تا پایان تابستان/ ستاد ملی سیاستگذاری و هماهنگی مدیریت پدیده گرد و غبار چه میکند؟

جلسه فوق العاده کمیسیون اقتصادی درباره حقوق بازنشستگان

تحقیق و تفحص از نحوه اجرای «قانون تقسیمات کشوری» کلید خورد

خاندوزی: اعطای سهام تکلیفی به صندوق بازنشستگی تا 40 روز آینده بازنگری می شود

وزیر کار: در تلاش هستیم تا اتباع خارجی هم یارانه نان دریافت کنند

مصوبه دولت درباره حقوق کارگران خلاف قانون بودجه است

دخالت نمایندگان در انتصابات ضعف بزرگ مدیران

استخدام عکاس با بیمه در آتلیه عکاسی آلن در تهران

استخدام فروشنده مبلمان اداری و طراح دکوراسیون در اصفهان

استخدام آبدارچی در مبلمان اداری سپیدار ژاو در اصفهان

انتقاد صریح وزیر آموزش و پرورش از صدا و سیما

بازدید سرزده سرپرست بهزیستی شهرستان از مرکز شهدای افسریه

استخدام فروشنده مبلمان اداری، آبدارچی و طراح دکوراسیون در اصفهان

لزوم تبیین دستاوردهای نظام/ بصیرت افزایی و معرفت محوری نیاز جامعه است

کارگاه شخصیت های مثبت و منفی دیوان حافظ برگزار می شود

استخدام ویزیتور خانم جهت پخش مواد نوشیدنی در همدان

مصوبه دولت برای حقوق کارگران خلاف قانون بودجه است

پیشنهاد تشکیل وزارت «پول نفت»!

باید از مسیر دیپلماسی مقابله با ریزگردها دنبال شود

قالیباف اولتیماتوم داد

سقوط یک فروند جنگنده در شرق اصفهان+ جزییات

حضور 6 کاندیدا در انتخابات تیروکمان

تنها راه توسعه ارتباطات کشور حمایت غیرشعاری از مخابرات است

ضرب العجل 6 ماهه مجلس به دستگاه ها برای اتصال به درگاه ملی صدور مجوز

فرماندهان ارشد نیروهای مسلح با آرمان ‎های امام (ره) تجدید میثاق کردند

ترور شهید صیاد خدایی نمایانگر عمق عصبانیت دشمنان از سپاه است

شرط پرداخت مرحله دوم یارانه | یارانه مرحله سوم هم داریم؟

نشست خبری مسعود ستایشی سخنگوی قوه قضاییه| پخش زنده از ایران پرس 

فتح خرمشهر مولفه های قدرت ملی ایران را در جهان ثابت کرد

افراد مرتبط با ریزش ساختمان متروپل آبادان مورد پیگیری قرار گیرند

سند فیزیکی املاک و اراضی حذف می شود

همگرایی منطقه ای راهکار اصلی مقابله با اسراییل

جزییات نشست اعضای شورای شهر با رییس دستگاه قضا| چمران: 100 ساختمان ناپایدار و ناایمن در پایتخت وجود دارد

خانواده شهدا و پیشکسوتان کرمانشاه در عملیات بیت المقدس تجلیل شدند

استخدام کارشناس و مشاور بیمه در شرکت بیمه پاسارگاد در گیلان

هشدار قالیباف به دستگاه ها

وضع مدارس در حوزه آسیب های اجتماعی از دانشگاه ها هم بدتر است

زاکانی:با جلوه های جهادی و پیروی از شهدا برهم انباشتگی مشکلات مرتفع می شود

استخدام کارشناس فروش تجهیزات پزشکی در شرکت سامان سلامت آدریان

ببینید | جدیدترین تصاویر از خارج کردن اجساد قربانیان حادثه متروپل آبادان

نشست خبری سخنگوی قوه قضاییه آغاز شد

استخدام شرکت سامان سلامت آدریان

استخدام کارمند اداری و آبدارچی در انتشارات اردیبهشت در تهران

ورود جدی سازمان بازرسی به کاهش سرانه فضای سبز تهران

دعوت به همکاری نیروی ریخته گر یا کمک ریخته گر در لالجین

همدلی و وحد کلید واژه موفقیت

علت مسمومیت دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) چه بود؟

هشدار آقایی در مورد گودهای رها شده تهران| این مسئله بسیار پیچیده است

تشکیل شورای فقهی حقوقی برای رفع خلاء های قانونی حوزه زنان

یک جنگنده در شرق اصفهان سقوط کرد | شهادت خلبان و کمک خلبان

شهدای سوم خرداد؛ فاتحان قله های ایثار و رشادت

روایت شنیدنی از شلیک عراقی ها به هواپیمای خودی در عملیات آزادسازی خرمشهر/2 جنگنده منهدم و 1200 عراقی اسیر شدند

نشست خبری سخنگوی جدید قوه قضاییه آغاز شد

تهران برای این حجم از جمعیت پیش بینی نشده آمادگی ندارد!

شناسنامه دار شدن بسیاری از مراکز داده مهم کشور تا 2 سال آینده

سقوط یک جنگنده در اصفهان

انتخاب مجدد قالیباف برای ریاست مجلس گارانتی شده است!

سند فیزیکی املاک و اراضی حذف خواهد شد

کریمی قدوسی: بیش از یک میلیون مهاجر افغانستانی اقامت موقت دریافت کرده اند

پیام مدیرعامل بانک سپه به مناسبت سالگرد آزادسازی خرمشهر

جزوییات نشست اعضای شورای شهر با رییس دستگاه قضا| چمران: 100 ساختمان ناپایدار و ناایمن در پایتخت وجود دارد

موسوی تبریزی: روحانی را در جلسه منزل خاتمی انتخاب کردیم| گزینه های دیگری مثل جهانگیری و عارف هم داشتیم

نامه بازنشستگان تامین اجتماعی به رییس جمهور: افزایش حقوق برابر با شورای عالی کار تصویب شود

استخدام انباردار دارویی با بیمه و بیمه تکمیلی در بیمارستان سوم شعبان

استخدام مسئول بهبود کیفیت و اعتباربخشی بیمارستان با بیمه تکمیلی در تهران

استخدام پرستار با بیمه و بیمه تکمیلی در بیمارستان سوم شعبان در تهران

«حماسه فتح خرمشهر»؛ امیدی برای این روزهای ملت/ اقتصاد کشور نیازمند سوم خرداد دیگری است

اعطای سهام تکلیفی به صندوق بازنشستگی تا 40 روز آینده بازنگری می شود

بازسازی تصویر معروف آزادسازی خرمشهر روی سازه های تبلیغاتی پایتخت

راه اندازی همراه سراهای جدید بیماران در پایتخت تا قبل از زمستان امسال

استخدام ویزیتور با حقوق پایه و پورسانت عالی در یک شرکت معتبر در تهران

یک «انقلابی دو آتیشه» به نام حاج قاسم

یک «انقلابی دو آتیشه» به نام حاج قاسم