موضوعات داغ: - حقوق بازنشستگان - تيم فوتبال استقلال - افزايش حقوق - فوتبال استقلال - افزايش حقوق بازنشستگان - نمايشگاه بين المللي - روابط عمومي - بيژن بنفشه خواه - سازمان تعزيرات - مديرعامل ايران خودرو - انفال - بيكاري كارگران - كريم حسيني - ابراهيم دمشناس - آب شيرين كن صنعتي - بيمارستان هاي دولتي - معاون فني و عمران شهرداري تهران - تور مجازي - ايمپلنت هاي دنداني - عضو كميسيون صنايع مولس - شستشوي گنبد - رشيدي - آموزش زبان فارسي

مطالب مرتبط:
یک «انقلابی دو آتیشه» به نام حاج قاسم
دومین یادواره شهید سرلشکر حاج قاسم میرحسینی در چابهار
دلسوزی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی برای دیگر کشورهای اسلامی بر اساس اعتقاد آن شهید به وحدت، تقریب و اتحاد امت اسلامی بود
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پرچمدار مقاومت امت اسلامی بود
رییس شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی: مکتب حاج قاسم آیینه انقلاب و اسلام است
-21 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
شنبه، 9 بهمن 1400 ساعت 12:372022-01-29سياسي

حاج قاسم یک «انقلابی دو آتیشه»


آنقدر وجودم مملو از نشاط جوانی بود که ترسی از چیزی نداشتم.

حالا من یک « انقلابی دو آتیشه» شدیدتر از علی یزدان پناه بودم و بدون ترس احدی، بی محابا حرف می زدم.

- خبرگزاری فارس – کرمان؛ این گزارش را بی مقدمه شروع می کنیم؛ از چیزی نمی ترسیدم عنوان تنها کتابی است که به قلم سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی نوشته شد و این زندگی نامه نا تمام سردار دل ها به توصیه حاج حسین سلیمانی برادر حاج قاسم سند ما برای نوشتن این گزارش شد.

گزارشی از نقش شهید سلیمانی در دوران انقلاب که قطعا به روایت خود سردار خواندنی تر هم می شود: زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود و حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم سال های 55 بود.

رفت و آمدم به مسجد جامع که آن وقت آیت الله صالحی در آن نماز می خواند و مسجد قائم به خاطر درس قرآن آقای حقیقی و تکیه فاطمیه که تقریبا پاتوق ثابت من بود، برقرار بود.

در اواخر سال 55 یک روحانی به نام سیدرضا کامیاب به کرمان آمد و در مسجد قائم مشغول بحث شد.

تعداد کمی افراد در جلسه او شرکت می کردند.

جلسه او جلسه محدودی بود.

از حرف های او که خیلی پوشیده حرف می زد، چیزی نمی فهمیدم، فقط می دانستم او ضد شاه است.

سه جلسه شرکت کردم.

محرم سال 55 اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم.

روز عاشورا بود که معمولا هر سال در این وقت به امامزاده سیدحسین در جوپار می رفتیم.

آن روز مانده بودم برای سرزدن به دوستم فتحعلی، به هتل کسری آمدم هوا گرم بود و هر دوی ما از پنجره ساختمان، پایین را نگاه می کردیم.

آن طرف خیابان در مقابل ما شهرداری و شهربانی کرمان بود.

دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملا بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود.

در پیاده رو یک پاسبان شهرداری به او جسارتی کرد.

این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد.

بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم.

پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه جنب شهربانی مستقر بود.

به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم.

آنقدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت.

دو پلیس مشغول گفت وگو با هم شدند.

برق آسا به آنها رسیدم.

با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم.

خون از بینی هایش فوران زد.

پلیس راهنمایی سوت زد.

چون نزدیک شهربانی بود.

دو پاسبان به سمت ما دویدند.

با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم زیر یکی از تخت ها دراز کشیدم.

تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند قریب دو ساعت همه جا را گشتند اما نتوانستند مرا پیدا کنند.

بعد، از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم.

زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم.

  دیگر کلمه ضدّ شاه برایم چیز تعجب آوری نبود.

ظاهرا احساس انعطاف در من کرد.

اوایل سال 56 برای اولین بار با اتوبوس به زیارت مشهد مقدس رفتم.

پس از قریب بیست ساعت، اتوبوس به مشهد رسید.

اتاقی در یک مسافرخانه نزدیک حرم گرفتم پس از زیارت به دنبال باشگاه ورزشی می گشتم چشمم به یک زورخانه در نزدیکی حرم افتاد.

حالا دیگر هم خوب میل می گرفتم و هم کباده می زدم و هم بیش از هفتاد مرتبه شنا می رفتم.

تعدادی مرد میانسال و چند جوان مشغول ورزش بودند.

بازوهای برهنه ام و سینه ای پهن در سن جوانی حاکی از ورزشکار بودنم بود.

یک جوان خوش تیپی که آقاسیدجواد صدایش می کردند، تعارفم کرد.

با یک لنگ ورزشی وارد گود شدم.

از میان دار اجازه گرفتم تعدادی شنا رفتم میل گرفتم بعد آمدم سنگ زدم.

از نگاه سیدجواد معلوم بود توجهش را جلب کرده ام.

پس از اتمام ورزش و اجازه مجدد از میدان دار از گود خارج شدم.

اصول ورود و خروج به گود را از مرحوم عطایی و حاج ماشاءالله جهانی به خوبی یاد گرفته بود که نهایت ادب ورزشکاری است.

اساسا ورزش تاثیر زیادی بر اخلاق دینی من داشت و یکی از مهمترین عواملی که مانع مهمی در کشیده نشدنم به مفاسد اخلاقی بود به رغم جوان بودن، ورزش بود.

خصوصا ورزش باستانی که پایه و اصول اخلاقی و دینی دارد.

سیدجواد، جوان مشهدی، از من سوال کرد: بچه کجایی؟ گفتم: بچه کرمان .

اسمم را سوال کرد به او گفتم.

گفت: چند روز مشهد هستی؟ گفتم: یک هفته.

اصرار کرد در این یک هفته، هر عصر به باشگاه آنان بروم.

حرم امام رضا (ع) جاذبه عجیبی داشت.

شب ها تا دیروقت در حرم بودم.

روز بعد ساعت چهار بعدازظهر به باشگاه رفتم.

این بار همراه سیدجواد جوان دیگری که او را حسن صدا می زدند، آمده بود.

بعد از گود زورخانه، سیدجواد و دوستش حسن مرا به گوشه ای بردند.

تصور این بود که می خواهند کسی دیگر را بزنند که طرح دوستی با من ریخته اند.

بدن آنها حالت ورزشکاری نداشت؛ اما خوب میل می زدند و شنا می رفتند، معلوم بود حسن تازه پایش به زورخانه باز شده بود، چون بیست تا شنا که می رفت، دیگر روی تخته می خوابید.

سه تایی روی یکی از میزهای ورزشی نشستیم.

سیدجواد سوال کرد: تا حالا نام دکتر علی شریعتی رو شنیده ای؟ گفتم: نه کیه میگه؟ سید، بر خلاف حاج محمد بدون واهمه خاصی توضیح داد شریعتی معلمه و چند تا کتاب نوشته.

او ضدّ شاهه.

دیگر کلمه ضدّ شاه برایم چیز تعجب آوری نبود.

ظاهرا احساس انعطاف در من کرد.

شریعتی و خمینی دو نام جدیدی بود که می شنیدم/ ساواک را حریف کارتهِ خودم فرض می کردم این بار دوستش حسن به زبان آمد.

سوال کرد: آیت الله خمینی را می شناسی گفتم نه.

گفت: تو مقلد کی هستی؟ گفتم مقلد چیه؟ و هر دو به هم نگاه کردند.

از پیگیری سوال خود صرف نظر کردند.

دوباره سوال کردند تا حالا اصلا نام خمینی را شنیده ای؟ گفتم: نه.

سید و دوستش توضیح مفصلی پیرامون مردی دادند که او را به نام آیت الله خمینی معرفی می کردند.

بعد نگاه عمیقی به اطراف کرد و از زیر پیراهنش عکسی را درآورد.

عکس را برابر چشمانم قرار داد: عکس یک مرد روحانی بود .

آیت الله العظمی سیدروح الله خمینی .

از من سوال کرد: می خواهی این عکس را به تو بدم؟ به سرعت جواب دادم بله می خوام .

حسین دوست سیدجواد گفت: نباید این عکس رو کسی ببینه؛ وگرنه ساواک (که حالا دیگر برایم کاملا اسم آشنایی بود) تو رو دستگیر می کنه.

  عکس را گرفتم و زیر پیراهنم پنهان کردم.

خداحافظی کردم و از آنها جدا شدم.

شریعتی و خمینی دو نام جدیدی بود که می شنیدم.

برایم سوال بود که چطور آن دو جوان تهرانی سرامی کار در طول آن شش ماه که با آنها کار می کردم و دوست صمیمی بودیم و این همه بر ضد شاه با من حرف می زدند، اسمی از این دو نفر نبردند! وارد مسافرخانه شدم.

عکس را از زیر پیراهنم بیرون آوردم.

ساعت ها در او نگریستم.

دیگر باشگاه نرفتم.

روز چهارم، رفتم ترمینال مسافربری و بلیط کرمان گرفتم؛ در حالی که عکس سیاه و سفیدی که حالا به شدت به او علاقه مند شده بودم در زیر پیراهن خود که چسبیده به قلبم بود، پنهان کرده بودم.

احساس می کردم حامل یک شیء بسیار ارزشمندم.

به محض ورود به کرمان، به علی یزدان پناه نشان دادم.

گفت:   این عکس آقای خمینی است.

با تعجب سوال کرد: از کجا آوردی؟! اگر تو رو با این عکس بگیرند، پدرت را در می آورند یا می کشندِت.

جرئت و شجاعت عجیبی در وجودم احساس می کردم.

ساواک را حریف کارتهِ خودم فرض می کردم که به سرعت او را نقش زمین می کنم! حالا من یک انقلابی دو آتیشه بودم/ عکس خمینی آینه روزانه من بود آنقدر وجودم مملو از نشاط جوانی بود که ترسی از چیزی نداشتم.

حالا من یک انقلابی دو آتیشه شدیدتر از علی یزدان پناه بودم و بدون ترس احدی، بی محابا حرف می زدم.

سال 56 کم کم سروصداهایی از خارج کرمان به گوش می رسید.

تقریبا همه از درگیر ی های قم و تبریز آگاهی پیدا کرده بودند.

نیمه های سال 56 تعدادی از زندانی های کرمان آزاد شدند، از جمله آقای حجتی و مشاورزاده ها که دو برادر بودند و یکی از آنها از اعضای مرکزی سازمان مجاهدین بود.

کرمان در حال تغییر وضعیت بود.

در شهر آرام کرمان،  حالا روزانه صداهای بلند اعتراض صدها نفر بر ضدّ شاه به گوش می رسید.

حالا دیگر هر شش نفر ما انقلابی و ضدّ شاه و طرفدار خمینی بودیم.

احمد، علی، من، بهرام و دو برادران ما سهراب و محمود که نوجوان بودند.

من به دلیل عدم تجربه و نشاط جوانی و روحیه ورزشی و سلحشوری عشایری که ذاتی من بود، بی پروا حرف می زدم و از شاه و خانواده او بد می گفتم.

شب ها تا صبح، به اتفاق برادری به نام واعظی( که اوایل وارد سپاه شد، بعد نفهمیدم چی شد)، احمد و تعدادی از جوان های کرمان بر دیوارها شعارنویسی می کردیم.

عمده شعارها مرگ بر شاه و درود بر خمینی بود.

عکس خمینی آینه روزانه من بود: روزی چند بار به عکس او می نگریستم.

انگار زنده در کنارم بود و من جنب او که مشغول خواندن قرآن است، نشسته بودم.

او بخشی از وجودم شده بود.

گواهینامه ات را خمینی امضا کرده! آماده است تحویل بگیری اواخر سال 56 بود.

مدت ها امتحان برای گواهینامه رانندگی می دادم.

قبول شده بودم.

به مرکز راهنمایی و رانندگی برای گرفتن گواهینامه خود مراجعه کردم.

افسری بود به نام آذری نسب.

گفت: بیا تو.

اتفاقا گواهینامه ات را خمینی امضا کرده! آماده است تحویل بگیری.

من از طعنه او خیلی متوجه چیزی نشدم.

مرا به داخل اتاقی هدایت کردند.

دو نفر درجه دار دیگر هم وارد شدند و شروع به دادن فحش های رکیک کردند.

من در محاصره آنها قرار داشتم و هیچ راه گریزی نبود آنها با سیلی و لگد و ناسزای غیرقابل بیان می گفتند: تو شب ها می روی دیوارنویسی می کنی؟! آنقدر مرا زدند که بی حال روی زمین افتادم.

از بینی و صورتم خون جاری بود.

یکی از آنها با پوتین روی شکمم ایستاد و آنچنان ضربه ای به شکمم زد که احساس کردم همه احشای درونم نابود شد.

به رغم ورزشکار بودن و تمرینات سختی که در ورزش کاراته و زورخانه می کردم، توانم تمام شد و بی هوش شدم.

وقتی به هوش آمدم، در اتاق بسته بود و من محبوس در آن بودم چون محل اداره آگاهی و راهنمایی و رانندگی در یک مکان و در مقابل هتلی بود که در آن، سابق کار می کردم، آنها مرا به خوبی می شناختند و مرا به نام شاگرد حاج محمد می شناختند.

یکی از درجه دارها به حاج محمد و حاجی کارنما که لوازم یدک فروشی داشت و مرا به خوبی می شناخت، خبر داد.

از داخل اتاق صدای حاج محمد و حاجی کارنما را می شنیدم که به افسر آگاهی می گفتند: این یک کارگر ساده و بدبخته.

اصلا این چیزها رو نمی دونه! و چند توهین هم به من کردند: فرض کنید غلط کرده باشه.

از روی نفهمیه! با هر ترفندی بود، بعد نصف روز، قبل از اینکه مرا تحویل ساواک بدهند از آگاهی خارج کردند.

با بدنی کاملا له شده، دست هایم را گرفتند تا توانستم از خیابان عبور کنم.

مرا به هتل نزد حاج محمد بودند.

شربت آوردند.

کمی حالم بهتر شد.

حاج محمد مرا بوسید.

مرا با کلمه پسرم صدا کرد.

خیلی درگوشی به من گفت: اگر بار دیگه گیر اینها بیفتی، به تو رحم نخواهند کرد.

اصرار کرد پیش او برگردم.

تشکر کردم و از هتل خارج شدم و به خانه که محل ما پنج نفر بود، رفتم.

  با هر ضربه و لگدی کلمه خمینی در عمق وجود من حک شده بود سه روز از شدت درد تکان نمی توانستم بخورم؛ اما انرژی جدیدی در خود احساس می کردم.

ترس از کتک خوردن و شکنجه فروریخته بود فکر می کردم هر چه باید بشود، شد! این حادثه به نحوی در من اثر کرد که انگار مثل خالکوبی بود که در دوران بچگی، با برگ پودنه، خال کوچکی پشت دست های خود می کوبیدیم.

با هر ضربه و لگدی کلمه خمینی در عمق وجود من حک شده بود.

فرصتی شد.

مجددا به اتفاق احمد، سری به ده زدم.

نوروز 56 نزدیک بود برای مدتی در ده ماندم.

اگر چه مرخصی ام از سازمان اب یک هفته بود اما دیگر حال کار کردن نداشتم.

ده روز ماندم.

پدر و مادرم از اینکه من کارمند دولت بودم، خوشحال بودن؛ البته فرق کارمند و کارگر را خیلی نمی دانستند.

همین که من جزو چند نفری بودم که از ده مان حقوق بگیر دولت بودیم، خیلی اهمیت داشت.

اما در دلم غوغای دیگری بود.

حالا رادیوی بی بی سی آشنای هر انقلابی ضدّ شاهی شده بود.

هر شب به اتفاق برادر بزرگم که حالا متعصب تر از من در مسائل دینی بود، به رادیو بی بی سی گوش می دادیم.

اگر چه بی بی سی با بزرگنمایی خاصی و آب و تاب حوادث روزانه شهرها و تهران را گزارش می کرد، اما هنوز سیطره نظام شاه قوی بود.

بچه های هم سن و سال من، بدون استثناء به جز چند نفری که وابسته به کدخدا بودند، که عموما فرزندان طبقه پایین بودند، همه روحیه انقلابی داشتند.

ده یکپارچه انقلابی بود.

پدر و مادرم از وضع ما چنان اطلاع دقیقی نداشتند.

به کرمان برگشتم.

شور انقلاب در شهر، بیشتر از گذشته بود.

یک ماهی به سازمان آب برگشتم؛ اما دیگر حال رفتن به سازمان را نداشتم.

اتاقی را در خانه ای که سه مستاجر دیگر هم داشت به اتفاق احمد و دو برادرمان کرایه کردیم.

ما چهار نفر در یک اتاق که هم اتاق خوابمان بود و هم انبار، هم آشپرخانه و همه چیز.

 ما بودیم با مهمانان همشهری که روزانه مهمان سفره ساده ما می شدند که عموما نان ماست یا تخم مرغ یا نان و حلوا بود.

حجم انقلابی های کرمان آنقدر بود که می توان گفت کرمان محوریت اساسی در انقلاب داشت حالا پاتوق من از تکیه فاطمیه به مسجد جامع منتقل شد.

اغلب وقت ها عموما در مسجد جامع بودم.

باشگاه ورزشی ترک نمی شد این روزها بیشتر باشگاه جهان، پیش حاج ماشالله می رفتم.

رفقای جدیدی هم مثل عطا و حاج عباس زنگی آبادی پیدا کردم.

البته حاج عباس را آنجا می دیدم.

هیکل درشت او که سنگ می گرفت همه را مجذوب خود می کرد.

بعضی وقت ها سری به باشگاه عطا می زدم که خود عطا، صاحب باشگاه، از پهلوان های کرمان محسوب می شد.

ادب و احترام به بزرگتر و ورزش موجب شده بود مورد احترام هر دوی آنها باشم، یعنی حاج ماشاالله و عطایی.

کم کم تظاهرات ها در شهر شکل گرفت.

دیگر نام امام و شناخت او منحصر به چند نبود.

یک عالمه انسان او را می شناختند و خواهان او بودند.

حجم انقلابی های کرمان آنقدر بود که می توان گفت کرمان محوریت اساسی در انقلاب داشت.

هاشمی رفسنجانی که البته آن وقت شناختی از او نداشتم، باهنر، حجتی، فهیم کرمانی، مشارزاده ها، موحدی ها، ساوه، جعفری، عمده علمای کرمان، به جز چند نفر، یکپارچه ضدّ شاه بودند.

حالا مسجد جامع و مسجد ملک محل اصلی تجمع انقلابی ها بود.

قبل از آن، مسجد قائم به دلیل وجود آیت الله حقیقی چنین بود؛ اما اکنون مسجد جامع به دلیل پیش نمازی و محوریت آیت الله صالحی، محور عمده تحرکات بود؛ پیرمرد نورانی کوتاه قدی که در حال کهولت سن بود، اما به شدت مورد احترام و توجه عمده مردم کرمان.

بعد از ظهرها همه جمع می شدند.

اخبار به طور غیر سازمانی رد و بدل می شد.

از تهران تا قم و شیراز، همه، از اطراف خبر داشتند و اخبار را به هم منتقل می کردند.

اولین تظاهرات کرمان که روحانیت در صف اولش قرار داشت شروع شد.

ایت الله نجفی که در مسجد امام زمان (عج) پیش نماز بود، جلودار بود؛ مابقی روحانیت همراه او، و مردم پشت سر روحانیت.

شعارها ابتدائا حول زندانیان سیاسی و آزادی آنان بود.

کم کم رنگ و بوی ضدّ شاه گرفت.

اما همانند یک شعله کوچک آتش که تبدیل به زبانه های سنگین می شود، فریاد مرگ بر شاه در سطح شهر پیچاند.

ارتش که آن وقت مرکز آموزش 05 را داشت و در زمان سربازی برادرم چند بار به آنجا رفته بودم، دژبان، شهربان، آگاهی، ساواک همگی فعال بودند؛ اما موج، بسیار بزرگ تر از توان آنها بود.

گرفتن یکی دو نفر و چند و حتی هزار نفر، اثری بر این موج نمی گذارد.

اصلا این اعداد چیزی نبود که بخواهد بر این موج سهمگین، عمیق و توفنده اثر بگذارد.

 
کلید واژه ها: از چیزی نمی ترسیدم - سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی - حاج قاسم - سلیمانی - شهید حاج قاسم سلیمانی - انقلاب - حاج قاسم سلیمانی - گزارش - انقلابی - خبرگزاری فارس - قاسم - قاسم سلیمانی - شهید سلیمانی - حسین سلیمانی - سردار - کرمان - سردار دل ها - زندگی نامه - یزدان پناه - سپهبد شهید - مسجد جامع - مسجد - شهید - خبرگزاری - آیت الله - خواندنی - شهربانی - برقرار - فاطمیه - روحانی

آخرین اخبار سرویس:
نقش رسانه ای «موزه» در تحقق زیارت متعالی

سیل زائران پیاده، از شاهرود تا مشهد

استخدام ادمین شبکه و Help Desk IT در تهران و خراسان رضوی

ضرورت حمایت از گنجینه های ملی

مردم لبنان با همکاری و همگرایی قادر به عبور از مرحله کنونی هستند

توجه به گویش ها و لهجه ها، اولین گام پاسداشت زبان فارسی

استخدام حسابدار با بیمه در موسسه رادوین ارقام راد در تهران

بلای وحشتناکی که “گوگوش” سر پسرش کامبیز آورد!

کارانه هایی که به ماماها پرداخت می شود واقعی نیست

سلیمی: «اقتصاد بیمار» به دولت تحویل دادند

به یاد «ابوعاقله»

پهپاد ایرانی صادراتی شد

اقامه نماز بر پیکر آیت الله فاطمی نیا توسط مقام معظم رهبری

صنعاء: ملت لبنان با همکاری فرزندانش قادر به عبور از شرایط کنونی است

اعتراف تازه مشاور ترامپ درباره ایران | موضوعی که بعد از 41 سال مطالعه به آن رسید

استخدام حسابدار با بیمه در شرکت گسترش ترابر شمیم در تهران

از انجام بازی تا کنترل ربات؛ هوش مصنوعی جدید دیپ مایند بیش از 600 کار انجام می دهد

هیولای دریایی که بیش از 150 سال عمر میکند!

هیولای دریایی که بیش از 150 سال عمر میکند!

نحوه مدیریت پول بین زوجین ممکن است باعث خراب شدن زندگی مشترکشان شود

طرح اقتصادی دولت موجب رونق تولید و عدالت در پرداخت یارانه ها می شود

واکنش ها به رضا ربع پهلوی در BBC: تو پولی که پدرت دزدیده رو برگردون/ یقه ات را نمی توانی ببندی حرف از مملکت داری می زنی/ هنوز دستت تو جیب مادرته؟

همکاری مجلس و بهزیستی به منظور مناسب سازی 901 دستگاه خودرو برای معلولان

یک روز از زندگی مهماندار هواپیما

به نمایشگاه بین المللی خودرو بروید و دریفت بزنید! | شهر آفتاب+ویدئو

استخدام 2 عنوان شغلی در آژانس مسافرتی نیلا آسمان در شهر شیراز

وعده یک نماینده درباره یارانه ها؛ کام مردم شیرین می شود

امام روستایی که همراهی مردم را عامل همه اتفاقات خوب می داند

نبرد هیبریدی تا فروپاشی با شبکه های اجتماعی

استخدام حسابدار و جمعدار اموال در شرکت تولیدی و صنعتی پاک شوما در قم

حضور گسترده مردم قم در تشییع پیکر استاد فاطمی نیا

حضور گسترده مردم قم در تشیع پیکر استاد فاطمی نیا

نیازی نیست مردم هر چیزی را بدانند

قالیباف هم میگفت قرار نیست ارز ترجیحی حذف شود

پیام پرویز پرستویی به رهبری

توسعه موزه ها اولویت بنیاد مستضعفان/آمادگی برای ایجاد موزه فرش در یزد

نگاهی به مشکلات مهاجرین افغانستانی برای شرکت در سرشماری + فیلم

پهپاد ابابیل2 چه ویژگی هایی دارد؟

رضا رویگری : لطفا برای من و تارا حاشیه نسازید

بازداشت یک نماینده دیگر مجلس انگلیس به اتهام تجاوز جنسی

تصویری از فرزندان آیت الله فاطمی نیا

قانون «جهش تولید دانش بنیان» گامی مهم برای قطع وابستگی به اقتصاد نفتی

ابلاغ پیام تسلیت آیت الله اعرافی به خانواده طلبه ارومیه ای

نوجوانان مهاجر افغانستانی در مشهد «سلام فرمانده» را خواندند + فیلم

کشف هزار تن گندم احتکار شده در بهبهان

توزیع 800 هزار بسته کمک معیشتی از سوی سپاه امام سجاد هرمزگان

تامین معیشت و عدالت اجتماعی دغدغه دولت و مجلس

اصلاح عادلانه یارانه، صیانت از بیت المال است

گزارش تصویری: مجلس ترحیم استاد فاطمی نیا در مسجد اعظم قم

اجرای جالب یک کودک در حین همخوانی سرود «سلام فرمانده»

واتس اپ شاید به زودی امکان خروج بی سر و صدا از گروه ها را به کاربران بدهد

روش های صحیح تربیت فرزند

اعتراف تازه مشاور ترامپ درباره ایران | موضوعی که ولید فارِس بعد از 41 سال مطالعه به آن رسید

استاد میرباقری در مراسم بزرگداشت آیت الله فاطمی نیا: مردم با سروصدا و قیل و قال هدایت نمی شوند/ «علم» و «محبت» رمز جمع شدن جوانان گرد استاد فاطمی نیا بود

دولت مصوبه افزایش حقوق بازنشستگان را سریعتر ابلاغ کند

فعال بودن بخش حضوری نمایشگاه کتاب در چهارشنبه 28 اردیبهشت

عزاداری رحلت حضرت عبدالعظیم (ع)

پروازهای نجف همچنان برقرار است

فعال و باز بودن بخش حضوری نمایشگاه کتاب در چهارشنبه 28 اردیبهشت

تیپ خاص مریم معصومی با استایل نامتعارف خود + عکس

عباس عبدی به بازداشت سعید مدنی واکنش نشان داد

ویدئو | استاندار خراسان رضوی: مصمم به برخورد با نانوایی های متخلف هستیم

افزایش حقوق بازنشستگان کشوری از اردیبهشت ماه / صدور احکام جدید(28 اردیبهشت)

دولت سیزدهم در حفظ نخبگان مصمم است

مشاور ترامپ: بعد از 41 سال مطالعه فهمیدم ایران مقابل آمریکا پیروز شده است

شأن مجلس ورود به مسأله بن کارت نیست

تغییر شیوه نشر کتاب با ذائقه مخاطبان لازم است

برنامه هفتم توسعه باید عدالت محور باشد

لزوم مدیریت منابع آب موجود/ اجرای زیرساخت های لازم در دستور کار است

روزنامه استخدامی استان خراسان رضوی و شهر مشهد | چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401

جهان بیش از همیشه به اطلاع رسانی صادقانه و صیانت از افکار عمومی نیاز دارد

توجه ویژه به قرآن در همه برنامه های ماه رمضان اوقاف

ویدئو | استاندار خراسان رضوی: مصم به برخورد با نانوایی های متخلف هستیم

فال ابجد امروز 28 اردیبهشت 1401+ فال ابجد من

مشوق های شهرداری تهران برای فرزندآوری/جمع آوری 20 هزار معتاد متجاهر

بازداشت تعدادی از رانندگان اتوبوس پس از اعتصاب

منبعی کامل تر از قرآن برای سعادت بشریت وجود ندارد

ترور ابوعاقله جنایت جنگی اسراییل است

استقبال از فهرست موضوعی آیات قرآن در نمایشگاه کتاب تهران

پیام تسلیت آیت الله العظمی نوری همدانی در پی رحلت استاد فاطمی نیا

لزوم استفاده از ظرفیت شرکت های دانش بنیان در حوزه اقتصاد دریامحور

واکنش عبدالله مومنی به دیدار پمپئو و مریم رجوی

ضرورت تشکیل اجتماع برای حل آسیب های اجتماعی

دانشگاه آزاد در شمول طرح ساماندهی کارکنان دولت قرار دارد/ 7 هزار میلیارد تومان بودجه حوزه پیشگیری از آسیب های اجتماعی

ارتباط «جهاد تبیین» و «کرسی آزاداندیشی» در شکل گیری جبهه مقابله با دشمن

امیرعبداللهیان: ایران با جنگ و آسیب غیرنظامیان مخالف است

اعتراض شهاب حسینی به گرانی ها: از هر دری که فقر وارد شود، ایمان خارج می شود

نشست تبلیغ بین الملل در عرصه رسانه و فضای مجازی برگزار می شود

قدس خراسان 9809

فوری؛ سهام عدالت جدید فقط به این دسته از جاماندگان واگذار خواهد شد/ شرایط دریافت چیست؟+ جزییات

مشوق های شهرداری تهران برای فرزند آوری/جمع آوری 20 هزار معتاد متجاهر

ترتیل صفحه 426 قرآن/ صلوات بر محمد (ص)+فیلم، متن و مفاهیم

اعتراض شهاب حسینی به گرانی ها: از هر دری که فقر وارد شود، ایمان خارج می شود

رهبر معظم انقلاب، نگاهی جامع به مردم کُردزبان دارند

اولین تولیدکننده فولاد ایران، جایزه برنامه ریزی را دریافت کرد

فتاح: توسعه امور فرهنگی موزه ای کشور یکی از راهبردهای بنیاد مستضفعان است

اوقات شرعی بیست و هشتم اردیبهشت ماه در سمنان

به اتهام سخنانش در کلاب هاوس / روحانی فعال در ستاد انتخاباتی رییسی بازداشت شد

ادامه فعالیت نمایشگاه کتاب از فردا چهارشنبه 28 اردیبهشت

لزوم تبیین نقش روحانیت در دفاع مقدس/ پیوند روحانیت با مردم ناگسستنی است

حاج قاسم یک «انقلابی دو آتیشه»

حاج قاسم یک «انقلابی دو آتیشه»