روایت آیت الله هاشمی رفسنجانی از انفجار دفتر حزب جمهوری و شهادت آیت الله بهشتی و اتفاقات پس از آننزدیک ساعت 2 بعد از نصف شب خبر مطمئنی از شهادت آقای بهشتی آمد، شاید از ناحیه شهید رجایی نخست وزیر که به راستی کمرم را شکست و برای چند لحظه دنیا را سیاه می دیدم و خیال می کردم دارم دور خودم می چرخم. - پایگاه خبری جماران: به سخت جانی خود این قدر نبود امیدم که…. روزنامه جمهوری اسلامی با دعوت عامی خواسته است که هر کس می خواهد می تواند برای فاجعه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی مقاله بنویسد. و من که فرصتم از خیلی ها کمتر است این دعوت را بیش از همه متوجه خودم می بینم و شما هم انصاف دهید که امروز در پشت کره زمین کسی نیست که به اندازه من فکر و کار و احساس و شغل و سابقه و آینده و بالاخره موجودیتش به آن فاجعه عظیم قهرمانان شهیدش بسته باشد. مطمئنم که قلمم قدرت ترسیم حال و احساس و ادراکات و تصورات آن لحظاتم را ندارد و شاید اگر آن شب چیزی می نوشتم صورت گویاتری را در تاریخ ثبت می کردم. اما بالاخره هنوز هم شبحی از آن حالات را در خود دارم و میسور را با معسور از دست ندهم بهتر است. شنبه به یک روز قبل از حادثه برگردید روز شنبه 6 تیر 1360 دو ساعت و اندی بعدازظهر از چاه سیصد و پنجاه متری معادن زغال سنگ باب می روی زرند کرمان، پس از دو ساعت گشت و گذار در تونل های سیاه و تاریک و مرطوب و… زغال سنگ بیرون آمدم و داشتم به حال کارگران زحمت کش و مظلوم معا برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |