موضوعات داغ: - اتحاديه اروپا - آژانس بين المللي انرژي اتمي - آژانس بين المللي - باشگاه استقلال - دانش آموزان نيازمند - همسان سازي حقوق بازنشستگان - دانش آموزان - حقوق بازنشستگان - همسان سازي حقوق - نقل و انتقالات - اما واتسون - كنفرانس لندن - هاني گرمله - خاطرات - رييس سازمان الحشد الشعبي عراق - پرسي سوييس - استخدام معلولان - تحصيل تكميلي - مدرسه لاكچري - شهردار كارون - وزارت اقتصاد و دارايي - داخلي - محمدحسن نامي

مطالب مرتبط:
پایان 35 سال چشم انتظاری و گمنامی/ مادر شهید لطفی، فرزندش را در آغوش گرفت
پایان 35 سال چشم انتظاری مادر محمدحسین/ شهید گمنامی که «نام» دار شد
دیدار همکلاسی های سال 65 زنجانی در صبح خاطره
گشوده شدن قفل چشم انتظاری مادر یک شهید بعد از 35 سال+فیلم
بوی پیراهن یوسف و پایان 35 سال چشم انتظاری مادر محمدحسین/ شهید گمنامی که نام دار شد
-5 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
جمعه، 3 بهمن 1399 ساعت 12:402021-01-22سياسي

ماجرای دیدار یک مادر با فرزندش بعد از 35 سال


همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا (س)، پیکر مطهر دو نفر از شهدای گمنام آرمیده در میدان امام حسین (ع) تهران و شاهدشهر شهریار پس از آزمایش DNA شناسایی شدند.

- همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا (س)، پیکر مطهر دو نفر از شهدای گمنام آرمیده در میدان امام حسین (ع) تهران و شاهدشهر شهریار پس از آزمایش DNA شناسایی شدند.

به گزارش سایت قطره و به نقل ازایسنا، روزنامه جوان در ادامه نوشت: با شنیدن این خبر به سراغ سرهنگ رنگین، مسئول معراج شهدای تهران رفتیم تا نشانی از خانواده این دو شهید پیدا کنیم.

با راهنمایی های ایشان ابتدا به خانواده شهیدی رسیدیم که پیکر شهیدشان از سال 92 در میدان امام حسین (ع) تهران تدفین شده بود.

شهیدمحمدحسین لطفی اهل کرج و از شهدای عملیات والفجر 8 بود که برادرش علی لطفی نیز در عملیات رمضان مفقودالاثر شده بود.

یک خانه و دو مفقودالاثر و مادرانه هایی که در فراق این دو قطعاً شنیدنی خواهد بود.

همین ما را راهی استان البرز کرد و با هماهنگی برادر شهیدان به دیدار سکینه زارع زاده مادر این دو شهید رفتیم.

ماحصل دیدار و گفت وگوی ما با این مادر شهید را پیش رو دارید.

مفقودالاثرهای خانه لطفی ها با آدرسی که برایم پیامک شده راهی چهارصد دستگاه کرج می شوم.

نزدیک خانه شهیدان لطفی، دیدن پارچه نوشته هایی که به خاطر شناسایی پیکر شهیدمحمدحسین لطفی نصب شده است، این اطمینان را به من می دهد که تا اینجای آدرس را درست آمده ام.

کمی بعد به کوچه بن بست و جمع و جوری می رسم که با پرچم عزای ایام فاطمیه تزیین شده است.

بنری در ورودی کوچه نصب شده که نام و نشان شهیدان لطفی رویش نوشته شده است: شهید علی لطفی مفقودالاثر عملیات رمضان سال 1361.

شهیدمحمد حسین لطفی مفقودالاثر 16 ساله عملیات والفجر 8 سال 1364.

در خانه شهیدان را می زنم.

محمدرضا لطفی برادر علی و محمدحسین به استقبالم می آید.

به محض باز شدن در حیاط، مادر شهیدان را می بینم که پشت پنجره ای بزرگ رو به حیاط در کنار مهمان هایش نشسته است.

مادر با شنیدن صدا همه حواسش را متوجه ما می کند.

این همان داستان تکراری مادران چشم انتظار است که سال ها چشم به در خانه دوخته و به گوش هایشان اجازه سنگینی و پیری نمی دهند تا صدای در یا زنگ تلفن را که نوید آمدن فرزندانشان را می دهد، بشنوند.

3 پسر دیگرم فدای اسلام وارد خانه می شوم.

خواهر شهیدان راهنمایی ام می کند و کنار مادرشان می نشینم.

اینجا خانه ای قدیمی است که در آن خاطرات زیادی برای سکینه زارع زاده، مادر شهیدان رقم خورده است.

به خاطر بیماری کرونا و رعایت حال مادر شهیدان، کمی دورتر از ایشان می نشینم و می خواهم خودش را معرفی کند.

با صدای لرزانی می گوید من سکینه زارع زاده، مادر شهیدان علی آقا و محمدحسین لطفی هستم.

ببخشید که نمی توانم راحت با شما صحبت کنم.

شاید اگر بی سواد نبودم، بهتر می توانستم منظورم را به شما برسانم.

تواضع مادری که دو شهید تقدیم کرده و حالا بعد از سال ها چشم انتظاری، از پس و پیش شدن جملاتش عذرخواهی هم می کند، جالب است.

هنوز سؤال دومم را طرح نکرده ام که رو به من می کند و می گوید: دخترم! این را هم بگویم که خدا نکند در کشورمان جنگی شروع شود.

من سه پسر دیگر دارم که این سه را هم فدای اسلام و رهبرم می کنم.

خود بچه ها از همان ابتدا تمایل زیادی به جهاد و دفاع از اسلام داشتند.

شرمنده اهل بیت (ع) سراغ اولین رزمنده خانه اش را می گیرم و می پرسم چه کسی اولین بار از خانه شما به جبهه رفت.

پاسخ می دهد اول پسرم عباس راهی شد.

وقتی ایشان رفت، علی آقا خیلی دوست داشت که برود.

علی متولد سال 44 بود.

تا کلاس سوم راهنمایی درس خواند.

18 سال داشت که لباس رزم و جهاد به تن کرد.

دو روز قبل از اینکه می خواست اعزام شود، همه وسایل و توشه سفرش را برایش مهیا کردم.

روزی که می خواست برود، دیر شده بود و عجله داشت، پدرش خوابیده بود، آمد کنار پدر نشست و او را صدا کرد تا بیدار شود.

می خواست اجازه بگیرد.

علی رو به پدرش کرد و گفت با اجازه شما می خواهم بروم منطقه، پدرش چیزی نگفت.

فقط رو به من کرد و گفت شما یک چیزی به این بچه بگویید! من گفتم نمی توانم حرفی بزنم و فردای قیامت شرمنده حضرت زهرا (س) باشم.

علی یک بار رفت و مجروح برگشت.

البته به ما اطلاع ندادند و وقتی هم که در بیمارستان بود ما بی خبر بودیم.

پسرم علی چهار ماه در جبهه بود.

مرگ با افتخار در ادامه، مادر خاطره ای از آخرین روزهای حضور علی در خانه برایمان می گوید.

ماه رمضان سال 61 بود.

من و همسرم در همین اتاق نشسته بودیم و علی سر سجاده نماز نشسته بود.

یادم است دست هایش را به هم می چسباند.

پرسیدم چه می کنی؟ گفت با خودم فکر می کنم، 20 روز دیگر دم در خانه ما چراغانی است و همه می گویند علی لطفی شهید شده است.

گفتم خدا نکند.

رو به من کرد و گفت مادر مرگ با افتخار چرا خدا نکند؟ خدا خیلی زودتر مرگ با افتخار را نصیب کند.

فردا صبحش هم رفت.

روز 18 ماه مبارک رمضان بود.

علی در عملیات رمضان مفقودالاثر شد و تا 14 سال و هفت ماه خبری از او نداشتیم.

14 سال و 7 ماه به این جای گفتگو که می رسیم، مادر شهیدان بغض می کند، بعد با صدایی گرفته از چگونگی شنیدن خبر شهادت علی می گوید: یدالله قیاسی پسر همسایه مان که در عملیات رمضان با علی همرزم بود، خبر شهادت علی را به خانواده اش داده بود.

خودش هم بعدها شهید شد.

آنها هم پسرم عباس را صدا کردند و خبر شهادت علی را به او گفتند.

مادر می افزاید: عباس پسرم به من گفت می خواهم بروم جبهه و به داداش علی سر بزنم.

بعد از چند روز آمد خانه.

گفتم داداش علی چطور بود؟ گفت نتوانستم ببینمش.

اجازه ندادند که به خط بروم.

ناراحت شدم اما بعد گفتم خوب حق دارند اگر هر کسی بخواهد برود جبهه سرخود به آشنایش سر بزند که نمی شود.

رفتم یک لیوان آب برای عباس بیاورم که چشمم به چشمانش افتاد.

متوجه شدم خبری دارد.

گفتم تو را به جان حضرت زهرا (س)، تو را به جان امام خمینی (ره) راستش را بگو.

گفت حالا که قسم می دهی می گویم.

داداش علی یا شهید شده یا اسیر است.

هنوز مشخص نیست.

همان لحظه بی درنگ دستانم را بردم بالا و گفتم خدا کند که شهید شده باشد.

من تاب اسارتش را ندارم.

از آن روز به بعد 14 سال و هفت ماه نمی دانستیم علی شهید شده یا اسیر است تا اینکه پیکرش تفحص شد و برگشت.

التماس های محمدحسین محمدحسین دومین شهید این خانواده است.

از او می پرسم و مادر می گوید: محمدحسین هم خیلی دوست داشت به جبهه برود.

یک روز با سه نفر از دوستانش به خانه آمد.

هر سه آن ها هم بعد از محمدحسین شهید شدند.

میوه و وسایل پذیرایی را آماده کردم تا با خودم به اتاق ببرم.

محمدحسین تا من را دید، گفت مادر می بینی من چقدر بدبختم؟ اینها که اصلاً حرفش نبود به جبهه بروند، فردا اعزام می شوند، اما من که یک سالی است می خواهم بروم، جور نمی شود.

گفتم محمدحسین جان! مادر تو بدبخت نیستی، تنبلی! همین حالا برو برگه هایی که من باید امضا کنم را بیاور تا امضا کنم.

اگر شهید شدی خودم خاکت می کنم.

گفت آفرین مادر جان، اما کاش این حرف را بابا هم بزند و موافقت کند.

گفتم بابا که خودش هم همراه ماست، اما می گوید داداش علی مفقودالاثر است، عباس و محمد منطقه هستند، یکی از آنها بیاید تا کمک حالمان باشد، بعد شما بروی.

فردای همان روز محمدحسین با نامه درخواست اعزام به جبهه به سپاه رفت.

گمنام والفجر 8 مادر ادامه می دهد: کمی بعد محمدحسین همراه برادرش محمدرضا در حالی که یک دست لباس بسیجی در دست داشتند، به خانه آمدند.

محمدرضا گفت داداش محمدحسین دارد به جبهه اعزام می شود! گفتم آموزش یا جبهه؟ گفت محمدحسین شب ها که پایگاه بسیج می رفت، آموزش هم می دید.

پدرش سر کار بود.

اصلاً به زبانم نیامد بگویم صبر کنید بابا بیاید بعد.

رفتم و آیینه و قرآن آوردم.

تا چشمم به محمدحسین افتاد که لباس بسیجی اش را به تن کرده بود، به دلم افتاد شهید می شود، اما حرفی نزدم.

محمدحسین را با همه آرزوهای قشنگی که برایش داشتم، بدرقه کردم.

محمدحسین 40 روز بعد از اعزامش به خاطر عقد برادرش آمد و دو روز بعد مجدداً به جبهه برگشت.

نگران بود پدرش با رفتنش به جبهه مخالفت کند.

رفت و بعد از آن، خبر مفقودالاثری اش را برایمان آوردند.

22 بهمن امسال، 35 سال از مفقودالاثری اش می گذشت.

پسرم در 22 بهمن سال 64 در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید.

گهواره علی اصغر (ع) به اینجای گفتگو که می رسیم، مادر از نبودن های علی در 14 سال و هفت ماه مفقودی اش می گوید تا به 35 سال مفقودالاثری محمدحسین می رسد.

از خواب هایی برایمان می گوید که در روزهای نبودن و دوری بچه ها دیدنشان باعث تسلی خاطرش می شدند.

مادر می گوید: هنوز پیکر علی را نیاورده بودند.

یک شب قبل از آمدن پیکرش خواب دیدم که در خانه را می زنند.

دیدم رضا نامی که رزمنده و دوست بچه ها بود پشت در ایستاده است.

گفت حاج خانم! می خواهیم بیاییم داخل.

دو نفر آمدند و دو جعبه انار داخل گذاشتند.

تا آمدم در را ببندم یک جعبه شبیه گهواره علی اصغر (ع) که با پارچه سبز پوشیده شده بود را داخل حیاط گذاشتند.

بعد همه رفتند و من ماندم و آن جعبه ها و گهواره.

رویش را کنار زدم، داخلش پیکری کفن پیچ شده بود.

انگار بچه چهار یا پنج ساله است.

گفتم الهی مادرت بمیرد که با آن قد و بالا این اندازه ای شدی! بعد به خودم گفتم وقتی چند سال در بیابان بمانی، زیر آب و آفتاب همین اندازه می شوی.

کمی بعد خبر شناسایی پیکر علی را برایم آوردند.

مادر شهید در پاسخ به این سؤالم که آیا قبل از شناسایی پیکر محمدحسین هم خواب دیده است، می گوید: سال ها پیش خواب دیدم که پیکر محمدحسین را آوردند و به ما گفتند شما کاری نداشته باشید، ما خودمان ایشان را تدفین می کنیم و مراسم را برگزار می کنیم.

همان هم شد.

حالا که نگاه می کنم می بینم سال 92 پیکر محمدحسین آمده و در میدان امام حسین (ع) تهران تشییع و تدفین شده است؛ بدون اینکه ما بدانیم.

البته پسرم محمدرضا بدون اینکه بداند در مراسم تشییع شهدای امام حسین (ع) حضور داشت.

هنوزم در بیابان حسینم از سکینه زارع زاده سراغ دلتنگی هایش را در نبودن های علی و محمدحسین می گیرم.

چشمانش بهاری می شوند و می گوید: خدا را شکر می کنم که رزق محمدحسین و علی شهادت شد.

من در این مدت نبودن هایشان حتی یک شب هم خانه دیگر بچه هایم نمی ماندم.

نمی خواستم علی و محمدحسین بیایند و پشت در بمانند.

سال ها خیلی گریه نکردم و اشک نریختم و اگر اشکی از چشمانم جاری شد به یاد دل بی بی حضرت زهرا (س) بود.

مادر این حرف را می زند و زیر لب می خواند: گل سرخ خیابان حسینم هنوزم در بیابان حسینم بریز عطر و گلاب روی خاکش که سرباز خمینی حسینم حسینم می دوید و من می دویدم، کاش که می نشست و من می رسیدم پلاک افتخار روی سینه اش بود که ای کاش می فروخت من می خریدم از مادر شهیدان علی و محمدحسین می پرسم تا به حال زیارت شهدای گمنام میدان امام حسین (ع) رفته بودید؟! می گوید: نه نرفته بودم، اما تا آنجا که می شد به تشییع شهدای گمنام می رفتم.

وقتی به تشییع شهدا می رفتم، در مسیر آنهایی که من را می شناختند، سراغ علی و محمدحسین را می گرفتند که خبری از بچه هایت نشد؟ من از این سؤال اصلاً ناراحت و دلگیر نمی شدم.

اتفاقاً به خانه که می رسیدم، سرم را بلند می کردم و می گفتم خدایا شکر می توانم سرم را بالا بگیرم و جواب بدهم که فرزندانم در این راه قدم برداشتند.

آرمیده در میدان امام حسین (ع) مادر از لحظات شیرین و به یادماندنی شنیدن خبر شناسایی شهیدمحمدحسین لطفی در میدان امام حسین (ع) می گوید: دوشنبه هفته گذشته پسرم محمدرضا خبردار شده بود و آمد دنبالم تا من را به خانه دخترم ببرد.

در میدان استاندارد کرج شهدای گمنام دفن هستند.

پسرم در مسیر از من سؤال کرد که مادر جان اگر سال ها پیش شهیدی را اینجا دفن کرده باشند و حالا خانواده اش شناسایی شود، باید چه کنند.

شهیدشان را منتقل کنند؟ گفتم کار اشتباهی است.

شهید هر جا تدفین شده، باید همان جا بماند.

قسمتش همان جا بوده، چرا باید جابه جا شود؟ پسرم اینطور می خواست من را آماده و متوجه کند.

گذشت تا اینکه روز چهارشنبه گفت که می خواهند از طرف بنیاد و مسجد به منزل ما بیایند، گفتم باشد.

مجدداً آخر شب تماس گرفت که از طرف صداوسیما هم می خواهند بیایند، گفتم صدا و سیما چرا؟! اصلاً فکرش را هم نمی کردم.

آن شب هم نمی دانم چرا بی قرار بودم و خوابم نمی برد.

فردا صبح جمعیت زیادی به خانه ما آمده بودند.

آنجا دیگر شستم خبردار شد که حتماً خبری شده است.

من بعد از 35 سال دوری از محمدحسین با او در میدان امام حسین (ع) تهران ملاقات کردم.

از من پرسیدند که می خواهید شهیدتان را ببرید یا اجازه می دهید بماند؟ گفتم نمی دانم تا چه زمانی زنده هستم.

بماند.

اینجا محمد حسین زائرهای زیادی دارد.

دلتنگ حاج قاسم این روزها که با مادر آن شهدا همکلام می شوم، بدون اینکه موضوعی مطرح شود، خودشان از سردار شهیدحاج قاسم سلیمانی صحبت می کنند.

مادر شهیدان علی و محمدحسین هم جزو همان مادران شهداست.

مادر شهیدان می گوید: بعد از شهادت حاج قاسم گفتم خوشا به سعادت مادرت که این روزهای شهادت تو را ندید.

چند روز پیش تلویزیون حاج قاسم را نشان می داد که برای حضرت زینب (س) گریه می کرد.

با خودم گفتم ای زینب (س) جان شما این همه مصیبت کشیدید، حالا هم اشقیاء دست از سرت برنمی دارند.

صدای اذان مغرب که بلند می شود، گفت وگوی ما هم به پایان می رسد.

سکینه زارع زاده، مادر شهیدان شعر زیبایی را زیر لب زمزمه می کند: قد سروت الهی خم نگرده
کلید واژه ها: میدان امام حسین - میدان امام - شهادت حضرت زهرا - امام حسین - شهدای گمنام - تهران - شهدای - مفقودالاثر - حضرت زهرا - آزمایش DNA - شهید - حسین - میدان - شاهدشهر - خانواده - شناسایی - عملیات والفجر 8 - عملیات والفجر - آزمایش - شهریار - پیکر - عملیات - امام - عملیات رمضان - روزنامه جوان - شهادت - گمنام - لطفی - زهرا - راهنمایی

آخرین اخبار سرویس:
زدنِِ پاسبان شهرداری مغرورم کرده بود؛ حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم

پاداش تحمل بلا ها از دیدگاه امام هادی (ع)

اقداماتی ضروری برای مشارکت حداکثری

بیماران نادر از چه رنج می برند؟

نفوذ پول های کثیف به انتخابات 1400 به روایت سلیمی نمین

تلاوت جزء به جزء قرآن مجید/ صفحه 565

نماینده حوزه مهریز در مجلس: رویکرد بودجه سال 1400 رفع تحریم هاست

این حکایت خواندنی است (1)

لزوم راه اندازی طرح مشاوره حقوقی اجباری است/ باید حجم پرونده ورودی به دستگاه قضا کم شود

دغدغه های اصولگرایان از تعدد دعوت تا تشدید اختلاف

کاندیدا نشدن رییسی به خاطر خدمتگزاری است

نمازجمعه، این هفته در مهاباد برگزار نمی شود

مندوب إیران فی مجلس الامن: لیمنع المجتمع الدولی المغامره الاسراییلیه قبل خروجها عن السیطره

احزاب سیاسی و رونمایی از برنامه های انتخاباتی

مشارکت حداکثری در انتخابات نماد تاثیرگذاری مردم در نظام است

کشف بچه کوسه وحشتناک با چهره ای انسانی +عکس

2033/ شهید محمدولی روزبهانی: قدر انقلاب و امام امت را بدانید

درخواست یک نماینده برای قرنطینه و ایجاد محدودیت ورود و خروج به استانش

طرح تعیین نحوه فعالیت ارز های دیجیتالی در راه مجلس

اردبیل آماده پذیرش گردشگران داخلی و خارجی در پساکرونا است

4029 زن عضو شوراهای شهر و روستا هستند

تقویم تاریخ؛ از اولین جنگ در صدر اسلام تا شهادت حسین خرازی

ناگفته هایی از شهیدی که با دستان خالی نیروهای مسلح عراقی را به اسارت درآورد

توافق ایران و آژانس یعنی پیشگیری از بن بست برجام

نماز جمعه در 25 شهر استان همدان اقامه می شود

استخدام نور پرداز خانم یا آقا برای تئاتر کمدی

پیام مولوی عبدالحمید به مسئولان و جوانان سیستان وبلوچستان درپی تیراندازی به سوختبران و تعرض به پاسگاه ها و ادارات

درخواست اختصاص واکسن کرونا به ماموران پلیس

تصاویر| واکسیناسیون سالمندان آسایشگاه کهریزک

تقویت تشکل های کارگری راه رفع مشکلات است

تحریم های آمریکا در حال حل شدن است /در تاریخ ایران هیچ دولتی در این حد بحران پیش روی خود نداشته است

سیاست دولت تا برداشته نشدن تحریم، کنترل ارزهای صادراتی است

سوخو Su-47؛ پرنده ای متفاوت که هرگز وارد خط تولید نشد(+عکس)

سیره امام علی(ع) در برخورد با غارتگران

پخت سمنو به مناسبت میلاد اولین کوکب درخشان آسمان امامت در شهرضا + فیلم

کوشکی: «روحانی» با عملکرد ضعیف مردم را مایوس کرد

عده ای بازار سرمایه را پایگاه رای می بینند

فرماندار سمنان: نخستین نفری هستم که ترک فعل مدیران را به دادستانی گزارش می کنم

حضور رییس دفتر رییس جمهور در اصفهان/ افتتاح 5 پروژه توسط واعظی

جزییات نشست اعضای فراکسیون محصولات استراتژیک کشاورزی با وزیر جهاد کشاورزی / دفتر برنج تشکیل می شود

سرگرمی با چندمعمای هیجان انگیز

لودریان و گروسی در مورد برجام گفت وگو کردند

معاون وزیر صمت: مشکلات ساختاری اقتصاد باید برطرف شود

کارنامه یک ساله مجتمع رسیدگی به مفاسد اقتصادی/ صرف 66000 دقیقه برای پرونده مفسدان مالی

تلاش برای ممنوع کردن بازی ویدیویی که عامل افزایش ماشین دزدی در آمریکا شده است

هفته های آینده حیاتی خواهند بود

رسیدگی به مشکلات شهرک شهید رجایی مشهد آغاز شد

هزار و 415 تبلت به دانش آموزان نیازمند قزوینی اهدا شد

امریکا | البنتاغون یقول إن واشنطن نفذت ضربه علی قوات مدعومه من إیران فی شرق سوریا

رادیکال های اصلاح طلب ناسا را تسخیر کرده اند؟!

اوقات شرعی امروز جمعه 8 اسفند در زنجان

دعوت به همکاری در شرکت نوپا کشاورزی در حد افتتاح

شغلی درآمد با اهدا نمایندگی فعال

حدیث امام صادق (ع) درباره امر به معروف با عمل

انتشار تصویر زنان کم حجاب در راهپیمایی ها برای مصالح ملی است/ برای حجاب اجباری باید پاسخ اقناعی داشته باشیم

واکنش اتحادیه اروپا به توقف اجرای پروتکل الحاقی

اگر این نمایندگان غیر انقلابی بودند، چه می کردند!؟

فلاحی: ترور دانشمندان هسته ای کشور نتیجه اجرای پروتکل الحاقی است

شریف اشراف؛ رِنجِری که از آمریکا شروع کرد و در غرب کشور جاودان شد

سرخط مهمترین خبر های لرستان در روز گذشته

کاخ سفید برای افغانستان خیر نمی خواهد

درخواست اتحادیه اروپا از ایران برای تجدیدنظر در تعلیق اجرای پروتکل الحاقی

آمریکایی ها فقط به عنوان عضوی از برجام می توانند با ایران مذاکره کنند

آیت الله ملا هاشم جنتی روحانی خیرخواه و سالک الی الله

100 درصد ظرفیت دانشگاه شهید رجایی در اختیار آموزش و پرورش است

خاله شادونه انجام تست کرونا /عکس

صفات مومن در کلام امام معصوم علیه السلام

صابری: راویت زندگی «شیر ممد» بهترین الگو برای نسل جوان است

اعتقاد به ظهور مهدی (عج) در دورانی از تاریخ مخصوص شیعه نیست

صیقلی به نام استغفار / حدیث

ثواب اعتکاف / حدیث

مسابقه عکاسی نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا

حدیث روز | راهکارهای تحقق دوستی ماندگار

شفافیت آرا از سوء استفاده های احتمالی ممانعت خواهد کرد

شرح و تفسیر نامه سی و یکم جلسه 13 نهج البلاغه

طلبه شهید سید علی بانکی آماده بود با علامه طباطبایی به روضه اباعبدالله(ع) برود

طولانی ترین خیابان خاورمیانه در ساحت بی توجهی/ برای رونق ساخت و ساز به سراغ ولیعصر نروید

چگونه یک دسکتاپ مرتب داشته باشیم؟

به یک نیروی کار بصورت دائم نیازمندم

کار در منزل تایپیست

از کلن آلمان تا جزیره مجنون با حاج حمید

درخواست ناجا برای اختصاص واکسن کرونا به ماموران پلیس

تبریک متفاوت فرزندان شهید روحانی مدافع حرم به رهبر انقلاب

دبیر کل حزب ایران زمین: «ما شدن» عامل موفقیت در انتخابات است

درخواست ناجا برای اختصاص واکسن کرونا به ماموران پلیس

ویدئو / «با وضعیت فعلی، سفرهای نوروزی منتفی است»

از درگذشت بهنام محجوبی تا تکذیب شایعات مربوط به خانواده محسنی اژه ای

درباره جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی و مجازات آن ها بیشتر بدانید

8 اسفند آغاز هفته تربیت و تربیت اسلامی

از درگذشت بهنام محجوبی تا تکذیب شایعات مربوط به خانواده محسنی اژه ای

خاطره رهبر انقلاب از محبت های پدر بزرگوارشان

فلسفه وصله کاری بر کفش یک حاکم اسلامی

ویدئو / «با وضعیت فعلی، سفرهای نوروزی منتفی است»

بر مدار علم / از دیدار صمیمی طلاب با مدیر حوزه علمیه تا برگزاری کنگره سیدمرتضی

منشی دفتر لوازم خانگی

مدیر داخلی با سابقه کار

استخدام فقط بانوان

مجری معروف در حرم امام رضا (ع) /عکس

باید آتش نشانان زن بیشتر شوند

پیشنهاد جدید نمایندگان برای افزایش حقوق کارمندان در سال 1400

ماجرای دیدار یک مادر با فرزندش بعد از 35 سال

ماجرای دیدار یک مادر با فرزندش بعد از 35 سال