مطالب مرتبط:
نامه انجمن علمی گروه پزشکان ایران به رییس جمهور/ پرهیز از قرنطینه عواقب سنگینی برای کشور خواهد داشت
قابلیت جدید اینستاگرام برای کاربران قرنطینه شده
درخواست مودی از مردم هند برای رعایت قرنطینه 21 روزه سراسری
فیلم/ چرا قرنطینه در چین موفق شد؟
احتمال قرنطینه 200هزارنفر از مردم قم
-3 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
پنجشنبه، 7 فروردین 1399 ساعت 09:502020-03-26فرهنگي

زایش یک رمان در قرنطینه ای خودخواسته


مصطفی محمدی روایتی از نوشتن یکی از رمان هایش در ایام قرنطینه ای خودخواسته در شهر مشهد بازگو کرده است.

- طی روزهای اخیر منتشر می شود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران.

روایت هایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ.

گاه گزارش گونه است و گاه کاملاً حس برانگیز.

آنچه در ادامه می خوانید روایتی است از مصطفی محمدی نویسنده معاصر درباره زایش و تولد یک رمان در یک قرنطینه خودخواسته و اجباری … روزهایی که حتی پیام های تبلیغاتی هم به یادآوری بهداشت و رعایت نظافت شخصی می پردازد، من نمی دانم آلودگی ها دیگر به چه رویی می توانند خودشان را از بسته بندی های بهداشتی و رسیدگی های استاندارد برای پیش گیری و جلوگیری از باروری ویروس ها و میکروب ها جاساز کنند؟! آدم می ماند دوستان را توی این اوضاع چگونه بییند… چه طوری باهاشان قرار دیدار بگذارد… به چه بهانه ای صدای شان کند و در را به روی خودش نبندد؟! مگر بهانه ای به بزرگی ویروس کوفتی کرونا! مگر می شود فاصله ها را ندید گرفت؟! آنان نمک سرسفره روزهای زندگی ما هستند؛ آن هم توی این روزمرگی های روزگار قهر و هجران های خلق الساعه و فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی! آنان تنها دوستان ما نیستند؛ شرکای غم و هم نفس های روزهای سخت ما هستند.

کوه کندن از دورساختن و دورشدن از دوستان آسان تر است.

راسکلنیکوف هم باشیم، نمی توانیم دو روز بیش تر توی چاردیواری ها دوام بیاوریم.

خریدها را می شود یک کاری کرد.

سرکار هم نرفت و انداخت گردن روزهای پیش بهار و خانه تکانی.

گرانی ها و بی صفتی کرونا را هم بهانه چشم پوشی از سفرهای نوروزی کرد.

و حالا که دوستان به صلاح و جبر دوره قرنطینه های خانگی نزدمان نیستند، جای شان را به چه می شود واگذار کرد.

نمی شود؛ مگر این که آدم تجربه جایگزین شان را داشته باشد.

دارم به این چیزها فکر می کنم؛ و کتاب هر روز زاده می شوم که می افتد دست ام، بیش تر پی می برم که دوستی نیست که بتواند جای دوستان دیگر را بگیرد، مگر کتاب! یکی از همین روزها داشتم می خواندم اش که رسیدم به این صفحه اش: عبده وازن: گفتی سه روز است که از خانه بیرون نیامده ای؟ محمود درویش: گاهی بیش تر هم می مانم.

عبده وازن: خانه برای تو چه معنایی دارد؟ محمود درویش: خانه برای من یعنی هم نشینی با خود، با کتاب، موسیقی و کاغذ سپید؛ شبیه گوش دادن به ندای درون و تلاش برای بهره گیری درست از فرصت.

در شصت سال گی انسان فکر می کند دیگر وقت چندانی ندارد.

اعتراف می کنم فرصت فراوانی را در کارهای بیهوده، در سفر، روابط و.

از این گونه کارها هدر داده ام.

اکنون هم حریصانه تلاش می کنم وقت ام را صرف یک کار مهم کنم؛ بخوانم و بنویسم.

بسیاری از مردم از عزلت می نالند؛ ولی من معتاد شده ام، خودم را پرورش داده ام و با آن پیمان دوستی صمیمانه ای بسته ام.

گوشه نشینی یکی از آزمایش های بزرگ انسان برای داشتن قدرت خویشتنداری است.

توان چیرگی بر دل تنگی و خستگی، نشانه قدرت روحی بسیار والایی است.

احساس می کنم اگر گوشه نشینی را از دست بدهم، خودم را از دست می دهم.

من علاقه مند به ماندن در این عزلت هستم؛ ولی این به معنای بریدن از زندگی، واقعیت و مردم نیست….

تفکر و اندیشه اگرچه خاموش است، ولی نیرویی بزرگ و عظیم دارد.

به یاد دارم پیش تر هم ناچار شده بودم درها را به روی خودم ببندم… خودم را قرنطینه کنم… از محیط های آشنا فاصله بگیرم… عزلت گزینم و به جای عافیت، تن به بلا دهم.

چندان دور نیست آن تجربه، یکی از روزهای همین زمستان بود؛ واپسین نفس های بهمن ماه سال هشتادوهشت: توی سفر شیراز بودم.

ناشر گیر داده بود که پس سفارش ما چه شد؟! فرصت ها داشت پیش رویم می سوخت و مانند گلوله های برف زیر آفتاب تموز آب می شد.

می دانستم که اگر به خانه بازگردم، بایست تلفن های پی درپی ناشر را پاسخ گو باشم که این هم به نوعی انرژی مرا خواهد گرفت.

که البته توی کوچه پس کوچه های مغزم داشتم رمان را می نوشتم؛ ولی ناشر از من برگه های سیاه می خواست، نه ردپاهایی لای سلول های پنهان جمجمه ام.

تا پای ام را از هواپیما پایین گذاشتم، توی همان فرودگاه مهرآباد دست به کار شدم.

ساعتی نکشید که دیدم بلندگو صدا می زند: مسافران پرواز تهران به مشهد… و تا به خودم بیایم، چندصدمتری حرم امام رضا علیه السلام از تاکسی فرودگاه پیاده شدم.

خورشید، نمی دانم از کجای مشهد، بالا آمده بود.

روز داشت روشن و نیمه گرم می شد.

دکان ها نصفه ونیمه گشوده بودند.

از میان شان، خواروبارفروشی زیر پاشنه نزدیک ترین هتل، گویی خواب مانده باشد.

دو بسته نان باگت به قاعده بشکه های صدلیتری پشت کرکره تکیه داشت.

رفتم و یکی شان را سپردم به پنجه دست راست ام.

آمدم آن یکی را هم بردارم که دیدم کیسه ای از شیراز تا آن جا چسبیده به انگشتان دست چپ ام.

سوغاتی و سفارش خواهرها بود؛ دو یا شاید هم سه کیلو ترشی هفت میوه شیرازی که دهان زن ها را آب می اندازد.

پول نان ها را امانت گذاشتم توی دکان کناری و راه ام را کج کردم سوی همان هتل.

نجسته، اتاقی نیمه روشن و تک تخته نصیب ام شد.

دریغ نداشتم به مستخدم بگویم کلید را از پشت در بردار و تا هفته دیگر سراغ ام نیا! روی لبه تخت نشستم و به خودم گفتم: خب، اینم یه جای دنج، حالا که چی؟ یکی از سلول های ام پرسید و توی همان خاموشی میلیاردها سلول دیگر پاسخ اش را دادند.

دیدم بی حوصله هستم و دست تنها و خالی از انرژی های اولیه؛ و هم چنان خسته از سفر شیراز.

به نظرم، مغز فرمانده بدن نیست؛ بلکه ستاد و محل فرماندهی است.

و هیچ چیزی به اندازه چشم نمی تواند مغز را سرکار گذاشته و یا حتی فریب بدهد.

چشم می تواند حواس مغز را از پیچیده ترین و سخت ترین افکار پرت کند.

کافی است شما درحال گرفتاری ذهنی و در باتلاق مشکلات و مسائلی که نمی توانید روی شان متمرکز شوید چه رسد حل شان کنید چشم تان را به چیزهای دم دستی و ناچیز سرگرم سازید.

مثلاً بنا کنید وسایل اتاق را شمردن… فاصله اشیا پیش پای تان را با چشم و وجب و پا اندازه گرفتن و… مغز به ناچار دست از افکار پیچیده و پراکنده برمی دارد و فریب چشم را می خورد و… می رود سرکار.

و همان طور که ناچار بوده به افکار پرت و پیچیده تان بپردازد، چیزهایی که چشم برای اش آناً می فرستد را با اولویت بالایی پردازش خواهد کرد.

نان ها را درآوردم و شمردم: بیست وهفت قرص نان باگت چهل سانتی متری فرانسوی.

سپس خرد و وعده بندی شان کردم تا ببینم با این ها چند روز می شود دوام آورد.

ترشی ها را هم توی هر چه ظرف دم دست ام بود تقسیم کردم.

خوب بود.

کارها همان طور که می خواستم داشت پیش می رفت.

تا به خودم آمدم، ظهر شده بود.

این را می شد از صدای اذان که مشهد را برداشته بود پی برد.

از دور و نزدیک می آمد.

شاید هم می شد صدای مأذنه حرم را هم تشخیص داد.

کمی میز و صندلی را میزان کردم.

حالا می شد گفت شده است میز کار یک دانش جو یا من که می خواستم ساعت ها و بلکه روزها از پشت آن تکان نخورم.

روز نخست سخت بود.

مغز هم چنان شلاق می زد و رام نمی شد.

بارها بهش گفتم خفه و مطیع شو! سرانجام فرمان معده را به روی ام آورد.

بلند شدم و نخستین وعده ترشی با نان باگت را خوردم.

چیزی درون ام انباشته شد ولی سوزش داشت.

محل اش ندادم.

دیگر داشتم حال راسکلنیکوف را به خودم اهدا می کردم؛ ولی نه آن جا محله میدان سننایا بود و نه من چون او مالیخولیایی.

صدای کیبورد، مانند قالی باف های حرفه ای، آنی سکوت اتاق را تنها نمی گذاشت.

صدای در آمد.

بی وقفه ای در کار، فقط لب جنباندم: بذارید و برید .

ساعتی که گذشت، دوباره صدا آمد: آقا! نخوردید، ببرمش؟ سرد شده.

گفتم: ببرش .

لهجه اش زیادی شرقی بود؛ به گمان ام تایبادی.

حدس زدم سینی چای را برداشته ولی مکث کرده.

این بار گفت: اگه دوباره اوردم، می خورید؟ گفتم: بله، می ریزم.

یک ربع بعد باز تقه به در زد: آقا! این یکی رو گرم بنوشید.

دل ام می خواست بکشم اش داخل، بنشانم اش روی تخت و بگویم: حالا هر چی دلت خواست با من حرف بزن! تنهایی گریبان ام را گرفته بود؛ و من که می دانستم شب، روز نویسندگان است، می خواستم پای حرف ام بمانم.

پیش خودم گفتم شکنجه بس است، پس صدای اش کن، بلکه کلمات اش توی رمان بهِت کمک کند.

اصلاً بگذار باهات درددل کند، از زن اش، از غربت، از هتل دار، از هر چی و هر چه.

ولی می دانستم که این ندا را هم باید آرام سازم.

اسپیکر لپ تاپ را راه انداختم.

به ترتیب خوانندگانی که صدای شان بازه صوتی تِنور دارد و بیش تر نغمه های شان از سعدی و آن ابیات توفنده وصال و فراق است، آهنگ شان گوش نواز شد.

گاهی لب ام نیز همراهی می کرد… من و تو قصه یک کهنه کتابیم مگه نه؟ … یک سوالیم یه سوال بی جوابیم مگه نه؟ … عقرب زل کجت با قمر قرینه… تا قمر در عقربه کار ما چنینه.

سحر بود که از جا بلند شدم.

تازه داشتم می رسیدم به روز دوم.

تب آلوده بودم.

سینی دست خورده چای پای در مانده بود.

این بار پی اش نیامده بود.

انگاری ذهن مرا خوانده باشد؛ انگاری بگوید که این بابا دیوانه است، ول اش کنم به حال خودش! روز دوم و روز سوم و روز چهارم و روز پنجم آمدند و رفتند.

ترشی ها ته کشیده و باگت ها چیزی ازش توی بخش پایینی یخچال نمانده بود؛ مگر نیم خورده ها و خرده ریزها؛ رمان ولی از کوچه پس کوچه های مغزم پایین آمده بود.

سرریز شده بود.

واژه ها اکنون مانند نوزادان در زایش گاه، گریان و خندان بودند.

نه آرام، به یک باره کلمات از دالان های مغز باریده بودند.

همه وعده های سه گانه آن شش شب و پنج روز را تنها با ترشی هفت میوه و نان باگت سر کرده بودم و پای ام را از اتاق بیرون نگذاشته بودم؛ دروغ چرا، تنها یک بار دست ام به دست گیره در خورد که آن هم برای بیرون راندن سینی چای بود.

گویی از همه روزنه ها افکار پریشان کننده و مسموم به داخل بیاید؛ و یا پشت در میلیاردها ویروس برای خفت کردن ام کمین کرده باشند؛ که البته این خیالی بیش نبود.

چه حبس دل نشنیی بود.

برای شکست دادن خودم، بایست همین گونه هم می پنداشتم تا بتوانم آن قابلیت انجام یک کار سخت را بالفعل سازم.

شایدم امکان اش نبود و نباشد که باز این تجربه را با خودم بیازمایم؛ و یا حتی آن را برای پسرم یا دیگران تجویز کنم ولی واقعاً می توانم بگویم یکی از شیرین ترین روزهای تنهایی ام ازآب درآمد تا رمان بلند بگو آزادی را سزارین کنم.

آن روزها، به مانند همین روزهای سخت و دشوار، نوشتن و کتاب تنها دوست و هم نشین من بود.

نوشتن حتی در بسته ترین بسترها و تنگ ترین دالان ها، می تواند هر چه دیوار است می توانست و می تواند نادیده بگیرد.

نوشتن، یکی از قوی ترین مخدرهاست.

نوشتن، حتی از پس دل های تنگ هم برمی آید.

گویی هنگامی که برای خواندن و نوشتن به نقطه نامعلومی از دیوارها خیره می شوی، دورترین افق ها و چشم انداز آن سوی هستی را بتوانی بنگری؛ و واقعاً اگر قابل نگریستن نبود، هرگز نمی توان نگریست.

که می شود.

تجربه که می گوید می شود.

محنت تن تا نکشی دولت ایمان نبری
کلید واژه ها: قرنطینه - روایت - رمان - بهداشت - رعایت نظافت - محمدی - مصطفی - استاندارد - بسته بندی - هنرمندان - گونه - گیری - تبلیغاتی - هایی - شهر مشهد - بهداشتی - عاشقانه - نویسنده - اهل قلم - متفاوت - آلودگی - باروری - رسیدگی - میکروب - دوستان - یکی از - منتشر - گزارش - ویروس - زندگی

آخرین اخبار سرویس:
مطالعه رمان ایرانی و خارجی راهی برای پرواز قدرت تخیل

دانلود قسمت پنجم سریال هم گناه

اسکار برای نقد کاپیتالیستم؛ نگاهی به فیلم انگل

انیمیشن بچه رییس 3 با دوبله فارسی را در دیجیتون ببینید

کنسرت آنلاین گروه لیان در برج میلاد لغو شد

فیلم| تقدیر پرستار مازندرانی از بسیج پزشکی و خیریان

پانزده اتفاق ویژه جشنواره فجر 38/خروج حاتمی کیا از آرامش

احسان خواجه امیری در کنار خواهر و همسرش (2 عکس) عکسیاتو

اتفاق جالب حین پخش زنده تلویزیونی!+فیلم

تئاتر؛ راهی برای تخلیه روانی کودکان

نگاهی به فعالیت های کانون صاحب الزمان(عج) روستای امزادجرد در ایام کرونایی

پایان «پایتخت» کپی همسفر و ممل آمریکایی بود؟

محسن تنابنده و احمد مهرانفر خیلی پیش از آنکه نقی و ارسطوی «پایتخت» شوند+عکس

جنجالی که بنیامین بهادری به پا کرد

کشف حجاب جنجالی روناک یونسی با لباس نیمه برهنه در اغوش همسرش + عکس نامتعارف

«فوق لیسانسه ها» به تلویزیون برگشت

پخش پشت صحنه «پایتخت» از تلویزیون

عاطفه باقری بازیگر نقش همسر رحمت در پایتخت 6 (7 عکس) عکسیاتو

ویدیو| پای استراماچونی هم به سریال پایتخت باز شد!

نشانی های رسیدن به ملت تراز قرآنی را بیابیم + فیلم

واکنش بازیگران «پایتخت» به نیمه کاره ماندن سریال / عکس

فیلم: بیست و دومین جلسه ستاد استانی مدیریت بیماری کرونا در استانداری اصفهان

(عکس) الناز شاکردوست و بهبود «پایتخت» پس از شکست کرونا!

واکنش بازیگران «پایتخت» به نیمه کاره ماندن سریال / عکس

ببینید | سکانسی از سریال «پایتخت6» به سبک یک فیلم فارسی معروفِ قبل از انقلاب!

برگزیدگان جشنواره موسیقی کارون مشخص شدند

کنسرت آنلاین گروه لیان در برج میلاد لغو شد

کرونا | الناز شاکردوست کرونا را شکست داد + سند

پخش پشت صحنه «پایتخت» از تلویزیون

کنسرت آنلاین گروه لیان در برج میلاد لغو شد

آخرین اخبار کرونا در جهان (فیلم)

کرونا چه زمانی تمام می شود؟ (فیلم)

ببینید | رحمت و همسرش به سبک فیلم همسفر

واکنش بازیگران «پایتخت» به نیمه کاره ماندن سریال

الناز شاکردوست و بهبود «پایتخت» پس از شکست کرونا!

برگزیدگان جشنواره موسیقی کارون مشخص شدند

برگزیدگان جشنواره موسیقی کارون مشخص شدند

قرارداد 500هزار یورویی بهتاش فریبا با پاناتینایکوس یونان

جنگ ماسک

انگار در خوابیم

واکنش بازیگران «پایتخت» به نیمه کاره ماندن سریال

رحمت و همسرش به سبک فیلم همسفر

سامانه اینترنتی chr(034) بازارگاه ایرانchr(034) در قزوین راه اندازی شد

کنسرت آنلاین گروه لیان در برج میلاد لغو شد

کرونا چه زمانی تمام می شود؟ (فیلم)

دانلود سریال پایتخت 6 قسمت آخر || قسمت آخر قسمت پانزدهم سریال پایتخت 6 + لینک دانلود

آخرین اخبار کرونا در جهان (فیلم)

گریم متفاوت لیلا حاتمی برای نقشی که به هانیه توسلی رسید+عکس

فیلم | هدیه جهادگران سلامت به پزشکی که 45 روز خانه نرفته

ببینید | سکانسی از سریال «پایتخت6» به سبک یک فیلم فارسی معروفِ قبل از انقلاب!

شوخی کرونایی با تابلو شام آخر، برگزاری مراسم به صورت آنلاین(عکس)

واکنش بازیگران «پایتخت» به نیمه کاره ماندن سریال / عکس

«فوق لیسانسه ها» به تلویزیون برگشت

ثریا قزل ایاغ به خاک سپرده شد

واکنش بازیگران «پایتخت» به نیمه کاره ماندن سریال / عکس

ببینید | رحمت و همسرش به سبک فیلم همسفر

الناز شاکردوست و بهبود «پایتخت» پس از شکست کرونا!+عکس

سریال پایتخت 6 قسمت آخر + لینک دانلود

پایتخت 6 | عکس بهرام افشاری و دوست دخترش در ماشین جنجالی شد + تصاویر

«فوق لیسانسه ها» به تلویزیون برگشت

فیلم| زیر دوخم کرونا در پایتخت کشتی ایران

«فوق لیسانسه ها» به تلویزیون برگشت

تولید 4 فیلم کوتاه مقابله با کرونا به همت حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد

تولید چهار فیلم کوتاه مقابله با کرونا به همت حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد

فیلم| بی خیال کرونا/تجمع هزار نفری در غفلت مسؤولان بوشهری!

دوران کرونا و توصیه های کودکانه

شوخی کرونایی با تابلو شام آخر (عکس)

فیلم| سالن بوکس مسجدسلیمان توجه می خواهد

ویدیو جنجالی آواز خوانی زنده ابی برای مهناز افشار + فیلم

پیشنهاد کتاب برای شب های قرنطینه کرونایی: «خواب باران»، راهکاری برای رسیدن به رموز ایمان و آرامش

ویدیو جنجالی آواز خوانی زنده ابی برای مهناز افشار + فیلم

«فوق لیسانسه ها» به شبکه تماشا رسید/ تغییر جدول پخش شبکه نمایش

درگیری شدید در پشت صحنه عصرجدید +فیلم

پشتیبانی جهادگران از مدافعان سلامت+ فیلم

ریحانه پارسا| عکسهای جنجالی در فضای مجازی + عکس و بیوگرافی

فیلم/ با روند تست کرونا در مراکز درمانی آشنا شویم

چندنکته درباره سارا و نیکا که احتمالا نمی دانستید +فیلم

تلویزیون آماده ایام کرونایی رمضان می شود | از زیرخاکی تا روایت طنز پدر پسری

تلویزیون آماده ایام کرونایی رمضان می شود | از زیرخاکی تا روایت طنز پدر پسری

فیلم| اسلام مرز ندارد؛ از سیل تا کرونا

بازیگر جان سخت هالیوودی به تلویزیون می آید

پایتخت 6 | ویدیوی لورفته از سارا و نیکا در پارتی به همراه دوست پسرشان + تصاویر

وظیفه حساس هنرمندان در شرایط کنونی

بازیگر جان سخت هالیوودی به تلویزیون می آید

تولد امیر مقاره خواننده ماکان بند با حضور خانم بازیگر (3 عکس) عکسیاتو

سریال دوپینگ قسمت 18 + لینک دانلود

الناز شاکردوست و بهبود پس از شکست کرونا!

فیلم/ بدون تعارف با پزشکی که 45 روز در بیمارستان ماند

پایان غیرمعمولی «پایتخت 6» با تمام حاشیه ها

«ایستگاه متروک» نمایشی که کابوس وار به اتمام می رسد

معصومه میرابوطالبی و معرفی متفاوت کتب ده گانه برای کودک و نوجوان/ بخوانید حتی اگر کودک ندارید

زنان مازندران کتاب خوان ترین های خانه نشینی کرونایی

همه در کنار هم برای عبور از روز های سخت...(فیلم)

فصل جدید سریال « نون خ» از نیمه شعبان به روی آنتن می رود

تمپوی خفه کننده کربن و آدرنالین

ثریا قزل ایاغ به خاک سپرده شد

حسام الدین سراج و عباس بهادری در رادیو از «کرونا» گفتند

پلیس ترکیه برای مبارزه با کرونا دست به دامن پهپاد شد+ فیلم

جشنواره رسانه ای کرونا در کهگیلویه و بویراحمد برگزار می شود

فیلم/ ورود فیل به شهر در دوران قرنطینه و خلوت شدن جاده ها و خیابان ها

زایش یک رمان در قرنطینه ای خودخواسته

زایش یک رمان در قرنطینه ای خودخواسته