مصاحبه منتشرنشده با مرحوم آیت الله اعلمی/ سر سفره آقای قاضی، فقط نان و چای بودشرایطمان طوری بود که حتی فرشی زیر پایمان نداشتیم. صبحانه فقط نان و چای می خوردیم و پنیر سر سفره مان پیدا نمی شد. زندگی مان با شهریه طلبگی و پول نمازهای استیجاری که می خواندم، - مجله فارس پلاس؛ مریم شریفی: حالا دیگر جمعشان جمع است و حتماً حالشان خوبِ خوب. از آخرین باری که اینطور همگی دور هم، شاد و خندان بودند، درست 40 سال می گذرد. اول از همه، محمدباقر عزم رفتن کرد. رفت و تکه ای از قلب پدر را هم با خودش برد. ماجراهای خانه اعلمی ها از همان روز شروع شد. مهدی پا جای پای برادر گذاشت و بعد هم آقا علیرضا خودش را به پسرهای عزیزکرده خانواده همسرش رساند. و فقط خدا می داند پدر چقدر برای تک تکشان دلتنگ بود در این سال ها. دلش پر می کشید برای دیدارشان اما گلایه و حسرت و پشیمانی در کارش نبود. تسلیم و رضا و آرامشش را ما شاهد بودیم، همان روزی که مهمان خانه اش شدیم و برایمان از یک عمر تلاش و خدمت و صبوری گفت؛ از شاگردی در محضر امام خمینی(ره) تا مسئولیت در امامت جمعه و دادگاه انقلاب و دادستانی کل کشور و بعد، شهادت عزیزانش، یکی بعد از دیگری. حالا دو سه روزی است آیت الله ابوالحسن اعلمی اشتهاردی به فرزندانش، شهیدان محمدباقر و مهدی اعلمی و دامادش، شهید علیرضا قدمی ملحق شده و آن دیدار پر از نور و برکت هم برای ما به خاطره ای عزیز تبدیل شده است. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |