
خواب هایی که در بیداری نیز دیده می شوندشب عملیات کربلای 5 بود، وقتی آن شب عملیات را با خود مرور می کنم گویی خواب هایی بودند که حتی در بیداری نیز می توانی ببینی. - یکی از تفریحات و سرگرمی های بچه های گردان در طول دوره آموزش غواصی، بازی شاد پابلندی بود که از اول صبح شروع می شد و تا شب ادامه داشت. شب عملیات کربلای 5 بعد از نماز مغرب و عشاء با آن شور و حال خاص خودش، به گریه و مناجات سپری شد. اصغر با خواندن شعر برنامه عروسکی هادی هدی جو را عوض کرد و خنده بر روی لب های رزمندگان نقش بست. نیم ساعتی استراحت کردیم و فرمان حرکت به طرف نقطه رهایی (کنار آب دشت شلمچه) صادر شد. حرکت کردیم و به نقطه مورد نظر رسیدیم و نشستیم و منتظر فرمان برای افتادن در آب ماندیم. جواد محمدی را دیدم که در تاریکی به طرف ما می آمد و با لبخند دستش را روی شانه من گذاشت و گفت: حالا گرگ تویی! من هم بلافاصله دستم را روی شانه اصغر گذاشته و گفتم: گرگ تویی. خنده ای کرد و گفت: بماند آن طرف!!! منظورش را درست متوجه نشدم فکر کردم منظورش از آن طرف آب است چون غروب همان روز نیز به او سیب تعارف کردم گفت: الان نمی خورم بماند آن طرف. وقت رفتن فرا رسید. اصغر رو به من کرد و گفت: بیا روبوسی خداحافظی، با خودم گفتم که بابا راست میگه ها معلوم نیست تا چند لحظه دیگه کی میمونه کی میره؟ همدیگر را به آغوش کشیدیم و دیده بوسی کردیم. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |