
یادی از روزهای جهاد و شهادت تنها جایی که می شد بازی با مرگ را به نظاره نشستصحنه عجیبی بود، صدها گلوله از کنار و سر و صورت او می گذشت و انگار مأموریت اصابت نداشتند، تا این که شهاب سرخ گلوله آرپی جی بر دل سیاه سنگر عراقی ها می نشیند و چند نفر را مصدوم و بقیه را مجبور به فرار می کند. - به گزارش " در استان مازندران پای صحبت ها و خاطرات رزمندگان و خانواده شهدا نشسته و بدون دخل و تصرف در متن، بیانات ارزشمند خانواده های معظم شهدا را در اختیار اقشار مختلف جامعه قرار داده است که در ذیل بخش دیگری از این خاطرات از نظرتان می گذرد. * همان دو پیکر جعفر عنایتی از رزمندگان گردان عاشورای لشکر ویژه و خط شکن 25 کربلا بیان می کند: عملیات کربلای 10 در یکم اردیبهشت ماه سال 1366 آغاز شد. شب قبل از عملیات سردار سرلشکر شهید حاج حسین بصیر قائم مقام لشکر ویژه 25 کربلا همه بچه های گردان عاشورا را دور هم جمع کرد و شروع کرد به صحبت کردن، طبق معمول صحبت های حاجی پر از پند و نصیحت بود. حاجی گفت: سختی و خستگی عملیات را تحمل کنید، سعی کنید در این راه مقاوم و استوار باشید؛ من از شماها که بچه محلم هستید، بیشتر از همه انتظار دارم. حرف های حاجی، حرف های همیشگی بود اما انگار این بار حاجی با روز های دیگر فرق داشت، حال و هوا و چهره اش هم طور دیگری شده بود، پچ پچ بچه ها به گوش می رسید که می گفتند: حاجی رفتنی است. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |