
مرغ سحر از قفس پرید/ ناکام ترین عاشقانه موسیقی ایرانبالاخره به خودش جرات داد و چشمانش را گشود، رضا دیگر نبود. قمر حالا دیگر تمام آرزویش دیدن شمایل زنده رضا بود حتی همین قدر دور و با فاصله. - نیم ساعت بعد به خودش که آمد دیگر صدای آواز قطع شده بود و فقط صدای همهمه جمعیت از داخل هتل به گوش می رسید. رضا از جایش برخاست و کت و شلوارش را تکاند و راهی شد به سمت میدان توپخانه. تازه وقتی سوار واگن اسبی که شد تا بره سمت خانه فهمید از پاکت پول خبری نیست که نیست. از پاگن پرید پایین دوید سمت گراند هتل ببیند شاید روی زمین گذاشته اما پاکتی در کار نبود از نگهبان هتل پرسید او هم نمی دانست. رضا تنشج کرد حمله عصبی شدیدی بر او وارد شد . یازده سال بود که طبیب متخصص تشخیص اختلال عصبی و اضطراب مزمن را در او داده بود. در همین گیر و دار زنی جوان که گردش را آدم های ریز و درشت گرفته بود از پله های هتل آمد پایین. رضا در حالتی نبود که ملتفت حضور این زن شود. اما زن از میان مردان ریز و درشتی که در کنارش بودند رضا را دید که در گوشه پیاده رو بی رمق و بی حال افتاده به یکی از همراهانش اشاره کرد تا راه را باز کند او هم اجابت کرد خانم جوان هم به بالای سر رضا خان محجوبی رفت وقتی از نزدیک حالش را دید گفت بلندش کنند و با سوار کالسکه اش سازند و همراه با خودشان برود. برچسب ها: رضا - جوان - میدان توپخانه - موسیقی ایران - هتل - دیگر - اختلال عصبی |
آخرین اخبار سرویس: |