
قصه گوی عاشقانه ها و هیپنوتیزم شیر آفریقایی / حسینقلی مستعان (+صدا)دو سه دقیقه ای استاد چشم در چشم شیر باابهت و درنده شد. نه شیر تکان می خورد، نه استاد. - در میان هیأت ایرانی آدم حسابی کم نبود، اما حساب حسینقلی خان مستعان از همه سوا بود. همو بود که وقتی تیراژ کتاب ها در ایران به هزار تا هم نمی رسید، کتاب هایش از 50 هزار تا هم بیشتر می فروخت. تهران مصور اگر اسمش در تاریخ مجلات ایران ماندگار شد، از ناز شست حسینقلی خان بود. در این سفر هم هیأت ایرانی هر جا نشست و برخاست، اسم حسینقلی خان را می آورد. او هم گاهی با فرانسه سلیس و گاهی انگلیسی دست وپاشکسته، با دانمارکی ها نقل می گفت. آن ها هم گاهی می خندیدند و گاهی اشکی می ریختند. هر چه بود، مجلس آرای جمع حسینقلی خان بود. تا این که روزی وِرش گرفت که به باغ وحش شهر برویم تا برایتان سورپرایزی رو کنم. شنیدن کلمه سورپرایز با لهجه انگلیسی عجیب وغریب هم از آن داستان ها بود. دانمارکی ها اگر هم می خواستند، دلشان نمی آمد به پیشنهاد حسینقلی خان نه بگویند. هم آداب مهمان نوازی در میان بود، هم کنجکاوی برای سورپرایز حسینقلی خان. خلاصه، اولیای امر برنامه ای ریختند و عصری جمعیت راهی باغ وحش شدیم. باغ وحش که اسمش بود؛ دنیایی بود سرگیجه آور. آن قدر سر و صداهای عجیب شنیدیم و هیکل های رنگارنگ حیوانات را سیاحت کردیم که سرمان گیج رفت تا این که رسیدیم به قفس شیرهای بزرگ آفریقایÛ برچسب ها: حسینقلی - هیأت ایرانی - ایران - نقل - سورپرایز - گاهی - دانمارکی |
آخرین اخبار سرویس: |