
امروز با احمد شاملو: یادش به خیر پاییز با آن توفانِ رنگ و رنگبا آفتاب و آتش دیگر گرمی و نور نیست، - بی آنکه دیده بیند،در باغاحساس می توان کرددر طرحِ پیچ پیچِ مخالف سرای بادیأسِ موقرانه ی برگی کهبی شتاببر خاک می نشیند. --- بر شیشه های پنجرهآشوبِ شبنم است. ره بر نگاه نیستتا با درون درآیی و در خویش بنگری. با آفتاب و آتشدیگرگرمی و نور نیست،تا هیمه خاکِ سرد بکاویدررؤیای اخگری. --- اینفصلِ دیگری ستکه سرمایشاز دروندرکِ صریحِ زیبایی راپیچیده می کند. یادش به خیر پاییزبا آنتوفانِ رنگ و رنگکه برپادر دیده می کند! --- هم برقرارِ منقلِ اَرزیزِ آفتاب،خاموش نیست کورهچو دی سال: خاموشخودمنم! مطلب از این قرار است:چیزی فسرده است و نمی سوزدامسالدر سینهدر تنم! احمد شاملو 1349 اَرزیزِ: فلز نقره ای رنگ که برای سفید کردن ظزوف مسی استفاده می شود/قلع منقل ارزیز آفتاب: آسمان نقره ای رنگ (منتقل) آفتاب را در برگرفته است/و آفتاب چون کوره روشن در حال سوختن است برچسب ها: آفتاب - احمد شاملو - رنگ - دیگر - شاملو - پاییز - پیچ |
آخرین اخبار سرویس: |