
معامله پنهانی روزنامه نگار با متهم سرشناس/ قتل خشن توسط 6 انگشتیعصر ایران ؛ علی نجومی ــ سال 1315 باغ رضوانیه تجریش پیرمرد عصا را ستون بدن کرده و یک دستش را هم به کمر زده و سرش را به زمین انداخته انگاری داره گل های قالی کرمانش را ور انداز می کنه اما مش قاسم می دانه حال ارباب برزخه. اون هر وقت کلافه میشه عادت نشستن از سرش می افته. تو این سرمای پاییزی زمستون شمرون هم جان بیرون رفتن توی محوطه باغ را ندارد. مش قاسم یک بار برایشان چای برده بود که با اخم و تشر بیرونش کرده بودند. منتظر آمدن پسر ارشدشان نصرت الدوله بودند. مش قاسم توی آبدارخونه باغ کمار عیالش فاطمه سلطون نشسته بود و می گفت خدا بهمون رحم کنه اقا خیلی کفریه کار دست خودشون می دن. در این سن و سال از پا می افتند. پادکست را این جا بشنوید فاطمه سلطون هم فقط می خندید تا اون دهن بی دندونش بیشتر خون به دل مش قاسم بکنه. حرف فاطمه سلطون این بود که مرگ مال فقیر فقرا است ارباب پوستش عینهو کرگدنه. تا این که صدای در باغ که نزدیک آبدار خانه بود بلند شد. مش قاسم در را باز کرد نصرت الدوله بود اصلا انگار نه انگار پدرش فرمانفرما در اتاق شاه نشین خون به جگرش بود. نصرت الدوله لبخند به لب عصای سر نقره ای اش را روی دست می چرخاند و سلام و علیک پر احساسی هم با مش قاسم کرد. برچسب ها: قاسم - فاطمه - روزنامه نگار - بیرون - باغ - کنه - نگار |
آخرین اخبار سرویس: |