
امروز با بیدل دهلوی: نگردی محرم راز محبت بی شکست دلچو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدن ها /به جای نقش پا در پیش پا دارم چکیدن ها چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدن هابه جای نقش پا در پیش پا دارم چکیدن ها ز یک تخم شرر صد کشت عبرت کرده ام خرمنازین مزرع درودن می دمد پیش از دمیدن ها گلستان جنون را آن نهال شوق دربارمکه چون آهم برون می آرد از خود قد کشیدن ها در آن وادی که طاقت ها به عرض امتحان آیدنگاه ما ز خود رفتن ، سرشک ما دویدن ها چه دست و پا تواند زد کسی در بند جسمانیندارد این قفس بیش از نفس واری تپیدن ها به سر بردیم در شغل تأسف مدت هستیرهی کردیم چون مقراض قطع از لب گزیدن ها زدیم از ساز هستی دست در فتراک بی تابینفس ما را به رنگ صبح شد دام رمیدن ها ز نیرنگ فسون پردازی الفت چه می پرسیتو در آغوشی و من کشتهٔ از دور دیدن ها ز اوج اعتبار آزاده ام گرد ره فقرمنباشد دامن کوتاه من مغرور چیدن ها نگردی محرم راز محبت بی شکست دلکه چون گل خواندن این نامه می باشد دریدن ها چنین در حسرت صبح بناگوش که می گریمکه در مهتاب دارد ریشه اشکم از چکیدن ها در این گلشن که رنگش ریختند از گفتگو بیدلشنیدن هاست دیدن ها و دیدن ها شنیدن ها برچسب ها: پیش - نقش - دست و پا - گلستان - رنگ - دام - خود |
آخرین اخبار سرویس: |