مطالب مرتبط:
مروری بر پرفروش های مرداد حوزه کتاب کودک/ از قصه های کهن تا شناخت جهان و قهرمانان
قصه پرغصه الهیه بروجن بعد از 15 سال/زیرساخت هایی که معطل وعده هاست
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
سه شنبه، 10 شهریور 1405 ساعت 00:002026-08-31سياسي

تکرار قصه گوشواره


کادر مدرسه، اولیا را خبر می کنند تا زودتر بیایند بچه ها را ببرند خانه.

زهرا و محمد اما همیشه با خاله خدیجه می رفتند خانه و این بار هم همین قرار بود اما موشک به خاله و زهرا فرصت نداد تا مدرسه را ترک کنند.

- جماران ـ منصوره جاسبی: سرشان را انداخته اند پایین و سربالایی حسینیه جماران را می آیند بالا.

سه چهار خانواده بیشتر نیستند اما انگار غم یک شهر را نه بهتر بگویم یک کشور را روی دوش های رنجورشان می کشند.

نجابتی که نشسته توی چشم هایشان می گوید که انگار گِل جنوبی ها را با صبر آمیخته کرده اند از بس صبورند و مهربان.

پایشان که پله های کوتاه حیاط کوچک خانه امام را لمس می کند انگار خدا درهای آسمان را به رویشان گشوده است.

تأیید این حس را هم از میان کلام آقای شرفی گرفتم، هم آقای سالاری.

پدرانی که پیکرهای قطعه قطعه شده کودکان شان از میان سنگ و آجر کلاس های مدرسه میناب بیرون کشیده شد.

همه که برای بازدید از نگارخانه جماران می روند از آقای شرفی می خواهم بماند و کمی از آن روز بگوید.

روز نهم اسفند 404؛ روزی که صبح با امید، دخترش را راهی مدرسه کرد و نیمه های شب پیکرش را شناسایی.

می گوید: نهم اسفند شد یک روز تاریخی برای ما.

ساعت یازده و بیست دقیقه باخبر شدیم که میناب مورد اصابت قرار گرفته.


برچسب ها: جماران - خانه - مدرسه - حسینیه جماران - اما - زهرا - نگارخانه
آخرین اخبار سرویس:

تکرار قصه گوشواره

تکرار قصه گوشواره