
مرگ به خاطر خواهر فراری ؛ عزت الله انتظامی (+صدا)«زنه هم از ماشین پیاده شد، یه سیگاری روشن کرد. خوب خوب رویش به ما نبود، اما دلم هری ریخت. گمونم عفت بود؛ همون آبجی نانجیب ما. گفتم: خود خیر ندیده شه!» - وارد که شدیم، مردی میانسال که الهی هر جا هست، خدایش سلامت بدارد، با روی خندان و گشاده از ما استقبال کرد و خبر خوشی داد و روزمان را ساخت؛ اینکه خود عزت الله خان هم آن روز آنجا بود و در طبقه دوم، در کافه ای که نوه عزیزش گلنوش می چرخاند، نشسته بود. ما را می گویی، نفهمیدیم پله ها را چه طوری دوتا یکی رفتیم بالا. صدای استاد را زودتر از دیدن روی ماهش شنیدیم. پشت یکی از میزهای چوبی نشسته بود و دو سه نفر هم کنارش، با گوش جان، شنونده خاطره تعریف کردنش بودند. آرام و بی صدا گوشه ای خزیدیم، قهوه ای سفارش دادیم و سرتاپا گوش شدیم. آره، مهین تجدد آدم حسابی بود، مادر همین نهال خانم تجدد. این مهین خانم یه چند تا پیس با ما کار کرد؛ یعنی اون نوشت، من و علی نصیریان کار کردیم. بیشترش را خودم کارگردانی کردم. یکیش هم که خیلی گل کرد، نمایش کنار جاده بود که از تلویزیون پخش شد. خودم توش بازی کردم. عزت الله خان وقتی داشت این خاطره را تعریف می کرد، 90 سالگی اش را تازه جشن گرفته بود. اما انگاری حرف از نمایش و بازی که می شد، آن هم یادش می رفت. برچسب ها: عزت الله انتظامی - کرد - خان - میزهای چوبی - گوش - صدا - روی |
آخرین اخبار سرویس: |