
حاج صفدر با نیروهای خودش خیلی جدی رفتار می کرد/شهادت وقتی اتفاق می افتد که انقطاع صورت گرفته باشد/شوخ طبعی از ویژگی های شهید لیالی مقدم بودپانزدهم اسفند بود. یک هفته از شهادت آقای ایران می گذشت. هوا داشت کم کم روشن می شد که ناگهان کروز آمد و همه جا دود شد و خاک. - من از همان روز اول جنگ، از همان نهم اسفند ماه که بیت را زدند، بارها راهم را کج کرده بودم و رفته بودم سمت بیت. رفته بودم تا آن حوالی نفس بکشم. رفته بودم تا به تک تک سلول هایم، غربت را، مظلومیت را، شجاعت را، ایستادگی را و. بچشانم. آن روز هم سرم را انداختم پایین رفتم نه خیابان کشوردوست را که فلسطین را. نیوجرسی ها برداشته شده بود و گیت اول دیده می شد. هنوز چند متری مانده بود به گیت برسم که جای ترکش ها بر بدن ایستگاه بازرسی توجهم را جلب کرد. سرم به سمت راستم چرخید، روی یک میز عکس سه شهید داشتند به من یادآوری می کردند که ما سال ها برای امنیت این کشور، روزها که هیچ حتی شب ها هم گاهی یا بیشتر زمان ها پلک هایمان هیچ تماسی با هم نداشتند. دیواری آن حوالی نیز به نشانه مظلومیت شهدای بیت، ترکش هایی که به جانش نشسته بود را نشانم داد. از سه پاسداری که آن حوالی بودند، سراغ کسی را گرفتم که بتواند کمی درباره آن شهدا و چگونگی شهادت شان چیزی بگوید. آخر آنها نه نهم اسفند که پانزدهم به شهادت رسیده بودند. با اینکه آقا و اهل بیتش را زده بودند باز هم به سراغ بیت آمده بودند. برچسب ها: رفته - روز - شهادت - اسفند - همان - شهید - ایستادگی |
آخرین اخبار سرویس: |