
رهبر شهید چگونه با مأمور اهانت کننده رفتار کرد؟/ خاطره ای که با اشک پایان یافت!فداحسین مالکی، دو خاطره کمتر شنیده شده از رهبر شهید انقلاب را روایت می کند؛ یکی از روزی که مأموری را که روزگاری به ایشان اهانت کرده بود در آغوش گرفت و دیگری از اشکی که با شنیدن وفاداری یک پیرزن ایرانشهری بر گونه هایش جاری شد. - فکر می کردم اگر بگویم بعدها با آن مأمور برخورد کرده ایم، آقا خوشحال می شوند. با همین تصور گفتم: آقا، در این مدتی که ما اینجا بودیم، حسابی حالش را گرفتیم؛ هر جا دستمان می رسید با او برخورد می کردیم، چون به شما اهانت کرده بود. اما برخلاف انتظارم، ناگهان با واکنش جدی ایشان روبه رو شدم. رهبر شهید انقلاب با ناراحتی فرمودند: شما اشتباه کردید؛ حق نداشتید او را اذیت کنید. بعد هم رو به ما کردند و گفتند: همین الان بروید او را بیاورید پیش من. صبحانه برای ما زهرمار شد. رییس شهربانی مأمور شد آن فرد را پیدا کند. آقا تا آمدن او، نزدیک به نیم ساعت سکوت کردند؛ سکوتی که سنگینی آن را همه ما احساس می کردیم. مالکی ادامه می دهد: بعدها همان مأمور برای یکی از دوستان گفته بود وقتی شنید مالکی کنار آقا نشسته و او را خواسته اند، با خودش گفته بود: دیگر کارم تمام است؛ حتماً حکم من صادر شده است. وقتی مأمور را آوردند، از شدت ترس جرئت نزدیک شدن نداشت. برچسب ها: شهید انقلاب - اهانت - کمتر شنیده شده - رهبر - شهید - انقلاب - برخورد |
آخرین اخبار سرویس: |