
با ما بودی بی ما رفتی؛ قصه عشق شاهزاده سرخ (+صدا)پشت در کسی نبود جز رهی معیری، غزل سرای چیره دست. به دعوت برادران مریم خانم آمده بود. بعد از سلام وعلیک و مستقر شدن، رهی شروع کرد به شعر خواندن. - خودش هم تازه از شوهر اولش جدا شده بود. آخر، سی سال اختلاف سن داشتند. گرچه دو دختر داشت، اما دیگر نمی توانست با آن سرهنگ کنار بیاید و از او جدا شد. دوران بدی بود؛ جنگ جهانی دوم جریان داشت، ایران در اشغال متفقین بود و قحطی نان و ارزاق عمومی بیداد می کرد. اما دست سرنوشت صفحه تازه ای در دفتر زندگی مریم خانم ورق زد؛ همان عصر پاییزی سال 1321. مریم خانم که بعد از طلاق در باغ رضوانیه، ملک پدری اش، زندگی می کرد، بیشتر اوقات تنها نبود. خواهرها، برادرها و فرزندانشان دورش جمع می شدند و شب ها محفلی برپا بود؛ یا شعری می خواندند یا از اخبار روز با هم حرف می زدند. البته مریم خانم در محافل اشرافی تهران هم رفت وآمد داشت. مثلاً همان عصر پاییزی سال 1321، مهمان مصطفی خان فاتح، همه کاره شرکت نفت ایران و انگلیس، بودند. همه سرگرم گفت وگو و خوردن انار شیرازی بودند که ناگهان در خانه را زدند. دل مریم خانم هُری ریخت؛ فقط خودش فهمید. نمی دانست چرا، اما انگار صدای دست سرنوشت بود. پشت در کسی نبود جز رهی معیری، غزل سرای چیره دست. برچسب ها: خانم - مریم - پاییزی - جنگ جهانی دوم - همان - زندگی - کرد |
آخرین اخبار سرویس: |