
40 قطعه شعر تاسوعایی از شاعران معاصرامشب شب توسّل ما بر دو دست توست در عشق حرف اوّل دفتر دو دست توست - علقمه موج شد، عکسِ قمرش ریخت به هم دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم تا که از گیسویِ او لخته خون ریخت به مشککیـسویِ دختـرکِ منتـظرش، ریخت به هم تیـر را با سـرِ زانـوش کشیـد از چشـمشحیف از آن چشم، که مژگانِ ترش ریخت به هم خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرداو که افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم قبـل از آنیـکه بـرادر بـرسـد بـالیـنشپـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم به سـرش بـود بیـاید به سـرش ام بنـینعوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم کِتـف ها را کـه تکان داد، حسیـن افتـاد ودست بگذاشت به رویِ کمـرش، ریخت به هم خواست تـا خیمه رساند، بغـلش کـرد، ولیمـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شدخورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دیدنیزه از سینه که ردّ شد، جگرش ریخت به هم بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بودآه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم (حسن لطفی) در بین این شب ها شب تو فرق داردچون بین ما اصلا تب تو فرق دارد از پرچمی که روی دوشت فخر میکردمعلوم شد که منصب تو فرق دارد مثل علی مرد خدا مرد دعاییدر سجده یارب یارب تو فرق دارد عباسیون را به بصیرت می شناسندآقا اصول مکتب تو فرق دارد تو پیر عشقی برچسب ها: دست - لخته خون - شاعران - فاطمه - تکان - سینه - دفتر |
آخرین اخبار سرویس: |