
مادرم مرا کشت و پدرم مرا خورد (+صدا)علی نصیریان که اگر حساب وکتاب تان خیلی بد نباشد، می دانید آن زمان بیشتر از 20 سال نداشت، همان طور که امروز وقتی او را می بینید و از این بی خیالی و درویش مسلکی اش لذت می برید، - جمشید لایق، نازنین اما، بلند شد و با صدای بلند به بقیه گفت: مگر یادتان رفته که تا قبل از آمدن انور از اروپا، این خود نصیریان بود که ما را برای این نمایش تمرین می داد و آماده می کرد؟ پس بهتر است دوباره به او اعتماد کنیم. و این گونه بود که اعضای گروه هنر ملی، با هزار امید و آرزو، سوار هواپیما شدند و راهی پاریس شدند؛ سفری که هم فال بود و هم تماشا. چند روز بعد، سالن چشم نواز سارا برنارد میزبان گروه ایرانی شد. گروهی متشکل از علی نصیریان، جمشید لایق، فهیمه راستکار و چند نفر دیگر که روی صحنه رفتند. داستان، یا بهتر بگوییم جادوی نمایشنامه نصیریان، آغاز شد. داستان درباره پدری است که یک دختر و یک پسر دارد. پس از مرگ همسرش، برخلاف میل اولیه اش، تسلیم وسوسه می شود و با زنی دیگر ازدواج می کند. اما این زن دوم به پسر خانواده نظر دارد و وقتی پسر دست رد به خواسته نفسانی او می زند، ماجرا را وارونه جلوه می دهد و پدر را به کشتن پسر تحریک می کند. پدر هم حرف او را باور می کند، پسرش را گناهکار می داند و او را می کشد. برچسب ها: علی نصیریان - فهیمه راستکار - گروه - داستان - نمایش - نمایشنامه - بی خیالی |
آخرین اخبار سرویس: |