
جادوگر خیابان فردوسی (+صدا)آقای بهزادی که تازه شستش خبردار شده بود داستان چیه، به ساعت خودش نگاهی کرد و دید که بله، کم کم سروکله آقای نویسنده پیدا می شود. - این ها چند نفری از مراجعان بودند که نام این روزنامه نگار برجسته و خوش ذوق و البته پوست کلفت ایران زمین را شنیده بودند. آقای بهزادی هم سریع یک سلام وعلیک مختصری کرد و وارد دفتر شد. از منشی پرسید: داستان چیه؟ بله، و اما داستان. باید خدمت مبارک شما شنوندگان عزیز عرض کنم که مدتی بود در مجله سپید و سیاه صفحه ای منتشر می شد به اسم ماوراءالطبیعه و قصد و غرض از انتشار آن این بود که در مورد اعتقادات مردم فرهنگ های مختلف دنیا نوشته شود و اطلاعاتی به خوانندگان داده شود، اما گویا به مرور ذوق نویسنده این صفحه گل می کند و مطالب به سمت سحر و جادو تمایل پیدا می کند، به طوری که به تدریج خوانندگان به مجله نامه می نوشتند و درخواست جادو جنبل می کردند تا گره زندگی شان باز شود. و نویسنده خوش ذوق هم جواب خیلی از نامه ها را می داده و شاید چند باری هم گره از زندگی ها باز شده. خلاصه، آوازه و شهرت جادوگر سپید و سیاه در تهران پیچید. این آوازه در حدی بود که حتی مقامات هم بعدها از آقای بهزادی می خواستند تا مقدمات دیدار با این جادوگر مرموز را فراهم آورد. برچسب ها: نویسنده - خوانندگان - داستان - ماوراءالطبیعه - خیابان فردوسی - بهزادی - جادو |
آخرین اخبار سرویس: |