
دلنوشته ای برای شهید زهرا حداد عادلفقط ثانیه ای کافی بود برای جرقه ی هم کلامی با تو. اهل حرف و خوش وبش زیاد بودی، اما چشم هایت بیشتر از زبانت حرف می زد و نگاهِ ساکتت، رساترین صدای تو برای من بود. - یا لطیف… دقیقه، نه! فقط ثانیه ای کافی بود برای جرقه ی هم کلامی با تو. اهل حرف و خوش وبش زیاد بودی، اما چشم هایت بیشتر از زبانت حرف می زد و نگاهِ ساکتت، رساترین صدای تو برای من بود. امکان سازترین زهرا، آرام و قرار نداشتی برای از نو کوبیدن و دوباره شروع کردن، با تمام محدودیت هایی که فقط خودت تجربه اش می کردی و بس؛ اما سکون و ادبت، متناسب با شرایطت، حیرت آور بود. توانایی ات در هر عرصه ای شگفت آور بود؛ چه در بالاترین جایگاه مدیریت مدرسه، چه در معمولی ترین کار روزانه، مثل خیاطی؛ چه در تحصیل، چه در نقاشی، چه در خطاطی، چه در تدریس، چه در معنویت، چه در ادبیات و شعر و. تو چطور این همه مهارت را در وجودت ساختی و در لحظه از آن استفاده می کردی؟ شادی و نشاط و شور زندگی در وجودت غلیان داشت؛ زندگی با تو همیشه در جریان بود؛ کار، نشد ندارد با تو تعریف می شد. اما جایی از دلت هم عمیق ترین رنج ها را زندگی می کرد؛ اما نه آن شادی ها روی غم هایت اثر می گذاشت و نه آن رنج ها شور زندگی را از تو می گرفت. برچسب ها: حرف - ثانیه - اما - حداد عادل - زهرا - کافی - کردی |
آخرین اخبار سرویس: |