
فروپاشی اقتدار افراسیاب، سرنوشت یا هشدارهایی که نادیده گرفته شد؟روایت فردوسی در داستان سیاوش نشان می دهد که سقوط فرمانروایان، بیش از آنکه نتیجه سرنوشت و تقدیر یا قدرت دشمن باشد، محصول نادیده گرفتن هشدارهای خردمندانه و تصمیم های شتاب زده خود آنان است. خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: در شاهنامه فردوسی، کشته شدن سیاوش تنها یک جنایت تاریخی نیست، بلکه نمونه ای آشکار از سنت الهی درباره فرمانروایی است که هشدارهای خرد را نادیده می گیرد. فردوسی این واقعه را نه به عنوان رخدادی ناگهانی، بلکه به عنوان نتیجه زنجیره ای از تذکرهای سیاسی و اخلاقی روایت می کند که از سوی شخصیت هایی چون پیران، فرنگیس و خود سیاوش به افراسیاب داده شده و بی پاسخ مانده است. با نگاه دوباره به هشدارهای پیش و پس از قتل را تفکیک و تحلیلی به دست می دهد و نشان می دهد که سقوط افراسیاب، پیش از آنکه محصول قدرت دشمنان باشد، حاصل نادیده گرفتن صدای خرد در دربار توران است. نقطه عطفی حماسی، و آغاز جنگهای طولانی کین خواهی ماجرای کشته شدن سیاوش یکی از مهم ترین نقاط عطف شاهنامه است؛ رخدادی که تنها به مرگ یک شاهزاده بیگناه ایرانی محدود نمی شود، بلکه آغازگر زنجیره ای از انتقام، جنگ و دگرگونی مناسبات سیاسی ایران و توران است. برچسب ها: فردوسی - سیاوش - سرنوشت - افراسیاب - روایت - داستان - تصمیم |
آخرین اخبار سرویس: |