
روایت دختر امام از دقایق پایانی عمر ایشان/کدام دو مساله شرعی را در آن دقایق مطرح کردند؟صدای پسرم را می شنیدم که بلند می گفت: «الله اکبر، الله اکبر، لااله الاالله، اشهد ان لااله الاالله». - به گزارش خبرنگار جماران، خانم زهرا مصطفوی، دختر امام خمینی (س) در گفت و گویی که با مجله حضور داشت، درباره آخرین روز حیات امام چنین روایت کرده است: آن روز صبح زود خدمت ایشان رفتم و صبحانه را ( چنانچه گفتم) به ایشان دادم ولی آخر صبحانه یکدفعه شروع به سرفه کردند و آنچه خورده بودند برگرداندند. یک مایع غلیظ سبز رنگ بود که روی لباسشان ریخت و آمدند فورا تمیز کردند و بعد من رفتم. ساعت حدود 10 صبح بود که گفتند حال ایشان خوب نیست ولی البته به هوش بودند و صحبت می کردند. بعد از ظهر گفتند: بگویید آقایان آشتیانی و توسلی بیایند. من به بعضیها که آنجا بودند گفتم بروند، کمی طول کشید. و ایشان دو مرتبه به من گفتند: بگویید آقایان توسلی و آشتیانی بیایند. و من دیگر با اعتراض گفتم چرا دنبال آقایان نمی روید. بعد آمدند و گفتند: آقای توسلی نیستند فرمودند: پس آقای انصاری و آشتیانی بیایند. آقا رو کردند به من با قیافه خیلی جدی گفتند: من دارم تو را شاهد می گیرم که بگویی اعلام کنند دو مرتبه فرمودند: من تو را شاهد می گیرم که بگویی اعلام کنند چه چیزی را؟! دو مسأله شرعی را که به آقای آشتیانی و انصاری گفتند. برچسب ها: ایشان - گفت - الله - آشتیانی - صبحانه - آقایان - صبح |
آخرین اخبار سرویس: |