
امروز با حافظ: چشمت که فسون و رنگ می بارد از او / افسوس که تیر جنگ می بارد از اوحافظ، این جادوگر زبان تنها در غزل سرایی یکه و بی همتا نیست، رباعیات اش نیز هوش از سر می برند. - امروز با حافظ: چشمت که فسون و رنگ می بارد از او / افسوس که تیر جنگ می بارد از او حافظ، این جادوگر زبان تنها در غزل سرایی یکه و بی همتا نیست، رباعیات اش نیز هوش از سر می برند. در آرزوی بوس و کنارت مُردموز حسرت لعل آبدارت مُردم قصّه نکنم دراز، کوتاه کنمبازآ بازآ کز انتظارت مُردم *** تو بدری و خورشید تو را بنده شده ستتا بنده ی تو شده ست تابنده شده ست زان روی که از شعاع نور رخ توخورشید منیر و ماه تابنده شده ست *** امشب ز غمت میان خون خواهم خفتوز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرستتا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت *** چشم تو که سحر بابل است استادشیارب که فسون ها برواد از یادش آن گوش که حلقه کرد در گوش جمالآویزه ی دُر ز نظم حافظ بادش *** چون باده ز غم چه بایدت جوشیدنبا لشگر غم چه بایدت کوشیدن سبز است لبت ساغر از او دور مدارمی بر لب سبزه خوش بود نوشیدن *** با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نیکنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می چون گرم شود ز باده ما را رگ و پیمنّت نبریم یک جو از حاتم طی *** گر همچو من افتادهٔ این دام شویای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست و عالَم سوزیمبا ما منشین اگر نه بدنام شوی *** برچسب ها: حافظ - بنده - جادوگر - تابنده - خورشید - فسون - سرایی |
آخرین اخبار سرویس: |