
خنده بر لبه ی تیغ؛ روایتی از تدفینِ آرزوها در دخمه های نوینجامعه ای که لنگرِ امنیت روانی و عدالت اجتماعی اش را از دست داده، مدام به چپ و راست متمایل می شود و در این تلاطم، آرزوها و عقلانیتِ هزاران جوان (عاقل و فرزانه) از حسرتِ ثبات و آرامش، - خنده بر لبه ی تیغ؛ روایتی از تدفینِ آرزوها در دخمه های نوین جامعه ای که لنگرِ امنیت روانی و عدالت اجتماعی اش را از دست داده، مدام به چپ و راست متمایل می شود و در این تلاطم، آرزوها و عقلانیتِ هزاران جوان (عاقل و فرزانه) از حسرتِ ثبات و آرامش، به مسلخ می رود. عصر ایران؛ محسن سلیمانی فاخر- وارد مغازه که شدم، فضا سنگین تر از آن بود که فقط بوی افترشیو و صابون باشد. پنج جوان شهرستانی، با صورتی که خستگی در لایه هایش رسوب کرده بود، مشغول کار بودند. صاحب کاری هم آنجا بود که فهمیدم هر شب می آید، دخل را می زند و می برد و این جوان ها، تنها سهمی درصدی از هر سر اصلاح شده دارند. میان صحبت هایشان، تصویری از زیست شان ترسیم شد که راه نفسم را بست. آن ها در همان فضای کوچک، میانِ انبوهِ موهای چیده شده و بوی تندِ عرق و خستگی، شب را به صبح می رساندند. تصور خوابیدن در جایی که ذرات مو در هوایش معلق است و سقفش تنها به اندازه ی چند قدم با صندلیِ کار فاصله دارد، سخت بود. برچسب ها: عدالت اجتماعی - آرزوها - امنیت روانی - جوان - اجتماعی - هزاران - عدالت |
آخرین اخبار سرویس: |