
احداث یک شهربازی بزرگ و در شأن کودکان میناب؛ وصیتِ نانوشته ی هانی و حامدآن روز که دشمن کودک کشِ آمریکایی و صهیونیستی، حریم مدرسه را به خاک و خون کشید، تنها عزیزان من پر نکشیدند؛ بلکه لبخند و امنیت از نگاه تمام دختران و پسران این دیار رخت بربست. - میناب گفتنی نیست باید دید، باید گریه های هر شبه کنار مزارها را روی پوست صورت خود حس کرد. باید مادر بود مثل او که مادر دو کودک شهید است که برای شادی کودکان میناب چنین نوشته است: به نام خدای کودکانِ معصوم من، بتول حیدری هستم؛ مادر. مادری که دو پاره تنش، هانی و حامد را در نیمروز تلخِ نهم اسفندماه، در همان نیمکت های مدرسه شجره طیبه میناب، به آغوش خاک سپرد. امروز نه به عنوان زنی که داغدار است، بلکه به عنوان مادری که لرزش شانه های کودکان شهرم را می بیند، قلم به دست گرفته ام تا از دردی بگویم که پس از رفتن فرزندانم، بر جانِ نحیف نونهالان میناب نشسته است. آن روز که دشمن کودک کشِ آمریکایی و صهیونیستی، حریم مدرسه را به خاک و خون کشید، تنها عزیزان من پر نکشیدند؛ بلکه لبخند و امنیت از نگاه تمام دختران و پسران این دیار رخت بربست. از آن روز غم انگیز، هر صدای بلندی قلب کودکان ما را می لرزاند و هر سایه ای، یادآور آن هجمه ی وحشتناک است. گرچه سیل تسلیت ها و محکومیت ها از سراسر جهان به سوی میناب جاری شد و نگاه ها به سوی مظلومیت ما چرخید، اما یک حقیقت تلخ در این میان مغفول م برچسب ها: کودک - میناب - کودکان - مادر - روز - نوشته - مادری |
آخرین اخبار سرویس: |