
امروز با شاملو: نومیدْمردم را معادی مقدر نیست!زیستن و ولایتِ والای انسان بر خاک را نماز بردن؛ /زیستن و معجزه کردن؛ ورنه میلاد تو جز خاطره ی دردی بیهوده چیست؟ - زیستن و ولایتِ والای انسان بر خاک را نماز بردن؛ /زیستن و معجزه کردن؛ ورنه میلاد تو جز خاطره ی دردی بیهوده چیست؟ خطابه ی آسان، در امید وطن کجاست که آوازِ آشنای تو چنین دور می نماید؟ امید کجاست تا خود جهان به قرار بازآید؟ هان، سنجیده باش که نومیدان را معادی مقدر نیست! □ معشوق در ذره ذره ی جانِ توست که باور داشته ای، و رستاخیز در چشم اندازِ همیشه ی تو به کار است. در زیجِ جُستجو ایستاده ی ابدی باش تا سفرِ بی انجامِ ستارگان بر تو گذر کند، که زمین از اینگونه حقارت بار نمی مانْد اگر آدمی به هنگام دیده ی حیرت می گشود. □ زیستن و ولایتِ والای انسان بر خاک را نماز بردن؛ زیستن و معجزه کردن؛ ورنه میلاد تو جز خاطره ی دردی بیهوده چیست، هم از آن دست که مرگت؟ هم از آن دست که عبورِ قطارِ عقیمِ اَسترانِ تو از فاصله ی کویری میلاد و مرگت؟ مُعجزه کن مُعجزه کن که مُعجزه تنها دست کارِ توست اگر دادگر باشی؛ که در این گُستره برچسب ها: بیهوده - میلاد - خاطره - انسان - امید - نماز - مقدر |
آخرین اخبار سرویس: |