
بگردم برایتان پاره های تن مندخترم موشک و پهپاد و پرت شدن پدر و مادرت از موج انفجار را دیدی، باقی دنیا همین کثافت است؛ به عروسک بازیت برس بابا. من از نگاه تو به مادرت که باز داره صدا میاد قلبم می لرزد. دختر ده ساله چرا باید فرق صدای پدافند و موشک و پهپاد را تمییز بدهد، چرا من باید بلد باشم که با کدامشان بغض میکند، با کدام گریه. من از جنگ میترسم. من از صدای موشک و پهباد و پدافند و بغض و اشک و ترس دخترکانمان میترسم. من میترسم فکر کنم به ترس بچه های میناب بین دو موشکی که توی سرشان خورد، من میترسم فکر کنم به حال مادری که جنگ را با تکه کردن پاره تنش آغاز کردند. من از جنگ میترسم، من تصویر آن سرباز دست و پا داده خیره به رو به رو از جلوی چشمم نمی رود، کی بودی تو پسر، چه آشنایی. فامیلی، دوستی، کجا باهم بودیم دردت به سرم عزیز. دخترم جنگ بد است. جنگ بدترین چیز این عالم بد است. جنگ همه چیز را می کشد. جنگ تنوع را از بین می برد، میانه را نابود می کند، تعقل را به گوشه می راند. جنگ حرف حساب را زایل می کند. شعور را پشت شعار دفن می کند. جنگ اقتصاد را عقب می اندازد، اخلاق را عقب می اندازد، آزادی را عقب می اندازد، جنگ آدمی را از آدمیت عقب می اندازد. دخترم درخانه مان را سفت ببند. پشت در را بینداز. برچسب ها: موشک - دختر - پدافند - پهپاد - موج انفجار - پاره - دست و پا |
آخرین اخبار سرویس: |