
حوالی کشوردوستریحانه پنجشنبه برای مراسم چهلم آمده بود اما امشب باز هم از همسرش خواسته بود او را بیاورد بیت. می گفت حس می کنم اینجا از همه جا به آقا نزدیکترم. - جماران: مثل روزهایی که باید برای امتحان دانشگاه می رفتم دلم می خواست مامان مرا از زیر قرآن رد کند. خجالت کشیدم مگر قرار بود چه کنم که از او بخواهم قرآن هم بیاورد. به گفتن اینکه مامان دعا کن این کار خوب جلو برود، کار آقاست، اکتفا کردم و از خانه زدم بیرون. می خواستم روایتی از حال و هوای مقابل دیوار نوشته هایی که از روز چهلم باقی مانده بود، بنویسم. روز چهلم سر خیابان کشوردوست دیواره انسانی درست شده بود و امکان دیوارنویسی نبود. اما حالا یک دیواری با کلی جمله شده بود زینت خیابان. همه ی جمله ها قابلیت روایت نداشت. چند تایی عکس گرفتم و به سمت خیابان فلسطین رفتم. خبری از نیوجرسی های خیابان فلسطین نبود. از پلیسی که آنجا بود سوال کردم، گفت: همه را برده اند ته خیابان. عکس گرفتن از آنجا هم اجازه می خواست. آنقدر این و آن را دیدم تا اجازه صادر شد. زمان اما گذشته بود و هوا میل به تاریکی کرده بود. چند تایی عکس گرفتم. برای نماز به مسجد امام سجاد(ع) رفتم و بعد از نماز، با اجازه پلیس سر خیابان کشوردوست ایستادم. برچسب ها: خیابان - خیابان فلسطین - دیوار - چهلم - اما - فلسطین - دیوارنویسی |
آخرین اخبار سرویس: |