
سروده شاعر تاجیک برای ایران: نداند که ایران نه مشتی گِل است، / که نبضِ جهان است و جان و دل استفردوس اعظم شاعر تاجیک برای ایران شعری سرود: نداند که ایران نه مشتی گِل است، /که نبضِ جهان است و جان و دل است! - سروده شاعر تاجیک برای ایران: نداند که ایران نه مشتی گِل است، / که نبضِ جهان است و جان و دل است فردوس اعظم شاعر تاجیک برای ایران شعری سرود: نداند که ایران نه مشتی گِل است، /که نبضِ جهان است و جان و دل است! سروده فردوس اعظم شاعر تاجیک برای ایران: یکی خیره سر، بر سریرِ دروغ که جانش ندارد نشان از فروغ به پندارِ باطل که با زور و شر بسوزد دل این کهَن بوم و بَر نفس های او بوی خاکستر است ابرقدرت؟ اصلا! ابرابتر است! که این کینه توزِ غریب و دژم چه داند از ایران و از جامِ جم؟ نداند که ایران نه مشتی گِل است که نبضِ جهان است و جان و دل است! ندانَد که این فرّ و این عشقگاه به شمشیر و آتش نگردد تباه! بسی دیوِ کین آمد و درگذشت چو بادی که نالید در کوه و دشت بله، آمدند از پیِ غارتش که ویران کنند آن همه شوکتش سکندر کجا؟ آن همه کین چه شد؟ شکوهِ دروغینِ شاهین چه شد؟ همه باد گشتند و ایران بجاست، که این ریشه در سایه گاهِ بقاست! تو ای تاجرِ جنگ و دیوِ زمان چه دانی ز خشم— آهِ ایرانیان! تو از نرخ خون گویی و سود خویش من از ریشه می گویم از اصل و کیش! بترس از خروشِ دماوندِ پیر زِ خشمِ نهفته در این شرزه شیر! ستون های دیرینِ تختِ مهین گواهِ بقا باشد از سرز برچسب ها: ایران - تاجیک - شاعر - جهان - فردوس - شعری - کین |
آخرین اخبار سرویس: |