
روایت همدلی در مسیر راهپیمایییک نویسنده در یادداشتی با عنوان «ایستگاه صلواتی» روایت مردی را به تصویر می کشد که در روز راهپیمایی، مغازه فلافل فروشی اش را تعطیل می کند و ساندویچ هایی را که آماده کرده، - یک نویسنده در یادداشتی با عنوان ایستگاه صلواتی روایت مردی را به تصویر می کشد که در روز راهپیمایی، مغازه فلافل فروشی اش را تعطیل می کند و ساندویچ هایی را که آماده کرده، میان مردم توزیع می کند. به گزارش خبرنگار خبرگزاری صداوسیما ؛ سارا شهرابی فراهانی در یادداشت ایستگاه صلواتی روایت کوتاهی از حال وهوای یک فلافل فروش در روز راهپیمایی و تصمیم او برای همراهی با مردم را به تصویر کشیده است. ایستگاه صلوات فلافل ها در روغن داغ قل قل می کردند. نگاهش به در بود. شاید مشتری از راه برسد. اما خبری نبود. نان را کف دست گذاشت، خیار شور و گوجه را چید لای نان. فلافل ها را مثل همیشه ساندویچ کرد. صدای طا ها توی گوشش پیچید: بابا الان وقت رفتنه. پرچم ایران به دوش، ایستاد پشت سلف. مرد ساندویچ ها را برداشت و کرکره مغازه را پایین کشید. صدای فریاد جمعیت که به سمت میدان شهدا در حرکت بودند، می آمد: نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا خانمش کنارش ایستاد و گفت: امروز کاسبی چطور بود؟ چیزی نگفت و بلندتر شعار داد: ما همه مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم. برچسب ها: ایستگاه صلواتی - راهپیمایی - ایستگاه - فلافل - یادداشت - ساندویچ - صلوات |
آخرین اخبار سرویس: |