
وطن را نمی شود تا کرد و گذاشت توی کیف پول!روزی که جنگ تمام بشود آنها که ماندند صاحب این خاکند. آنها که زیر بمب نان پختند، صاحب این خاکند. آنها که خون دادند و خاک ندادند، صاحب این خاکند و آنها که رفتند، - صاحب یک تکه پلاستیک سبزند. یادداشت مهمان - محمد فراهانی؛ کارتی است سبز . رنگش نه، اسمش. اندازهٔ کف دست. توی کیف پول جا می شود. بعضی ها برایش دویدند. بعضی ها برایش دروغ گفتند. بعضی ها برایش داروندارشان را فروختند. و همه اینها را تنها به خاطر یک تکه پلاستیک انجام داده اند. به آن می گویند گرین کارت. جنگ که شد، گرین کارتی ها چند دسته شدند: یک دسته شدند بلندگو. رفته اند. سال هاست رفته اند. نشسته اند در لس آنجلس ، تورنتو و لندن. در میانه جنگ، بلندگو دستشان گرفتند. علیه بمب؟نه. علیه دشمن؟ نه ، علیه کشورشان. دارند کشوری که بمب می ریزد سر هموطنانشان را تشویقش می کنند. می گویند بزن. می گویند خراب کن. می گویند بکش. مادرشان همین جاست. خواهرشان همین جاست. کوچه ای که در آن بزرگ شدند همین جاست. و بمب روی همین کوچه می افتد. و آنها دست می زنند و می خندند. می دانی برای تشویق بمباران وطنت چه چیزی لازم است؟ شجاعت؟ نه. عقل؟ نه. فقط باید آنقدر از خودت دور شده باشی که صدای انسانیت را ، صدای وجدان را و هر صدایی که از فطرتت بیرون می آید را نشنوی . برچسب ها: صاحب - پلاستیک - کیف پول - یادداشت مهمان - علیه - رفته - لس آنجلس |
آخرین اخبار سرویس: |