
روایت شهروندانی که در تهران ماندندپیرمردی که در صف نان ایستاده بود از انفجار ساعت 5 و نیم صبح می گفت: دخترم همه اش میگه بیا پیش من زندگی کن ولی خودم سختمه تو این سن وسال سربار کسی بشم. - پیرمردی که در صف نان ایستاده بود از انفجار ساعت 5 و نیم صبح می گفت: دخترم همه اش میگه بیا پیش من زندگی کن ولی خودم سختمه تو این سن وسال سربار کسی بشم. هر چی بخواد بشه میشه دیگه. صبح که دوباره زدن خیلی ترسیدم، گفتم دیگه تمومه . حدود دو هفته از شروع جنگ می گذرد، با وجود تجربه جنگ 12 روزه به نظر می رسد مردم همچنان در شوک اتفاقات چند هفته و چند ماه اخیر هستند. با هرکه صحبت می کنم، می گوید همه چیز شبیه یک خواب است، گویی وسط برگی از تاریخ رها شده ایم و به سرنوشت خودمان نگاه می کنیم. روزنامه اعتماد در گزارشی به قلم فائزه فتحی رستمی نوشت: نیمه اسفند ساعت 18؛ چند انفجار سمت شرق، مرکز و بقیه مناطق تهران رخ داده است. شهر خلوت است اما بعد از هر انفجار مردم وسط کوچه جمع می شوند، چند دقیقه ای از تجربیات، ترس و فضایی که لحظه انفجار تجربه کرده اند، می گویند و کم کم دوباره کوچه ها خلوت می شود طوری خلوت که انگار سال هاست کسی در این محلات زندگی نمی کند. نزدیک اذان صف های نانوایی طولانی می شود . برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |